.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? شب استاد...

 

پنجاهمین شب از شب‌های مجله‌ی بخارا، شب منوچهر احترامی است. در این مراسم، که با همکاری مؤسسه‌ی گل‌اقا و دفتر طنز حوزه‌ی هنری برگزار می‌شود، غلامعلی لطیفی، رؤیا صدر، گیتی صفرزاده، اسماعیل امینی و سیدعبدالجواد موسوی درباره‌ی منوچهر احترامی سخن خواهند گفت و فیلمی کوتاه نیز درباره‌ی این پیشکسوت عرصه‌های طنز و ادبیات کودکان پخش خواهد شد. منوچهر احترامی متولد ۱۳۲۰ در تهران است و طنزنویسی حرفه‌ای خود را از هفته‌نامه‌ی طنز توفیق آغاز کرده است؛ او علاوه بر همکاری گسترده با رادیو، تلویزیون و سینما، پژوهشگر و مدرس و داور بسیاری از جشنواره‌های طنز و کودکان بوده و هست؛ احترامی همچنین از قدیمی‌ترین نویسندگان ادبیات کودک و نوجوان است، که مجموعه‌ی کارهای «حسنی نگو یه دسته‌گل» وی از دهه‌ی شصت تا امروز، با مجموع تیراژ چندمیلیونی هم‌چنان یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های کودکان به‌ شمار می‌رود. «جامع الحکایات» و «پژوهشی در طنز در ادبیات تعزیه» از دیگر آثار منتشر شده‌ی اوست. شب منوچهر احترامی، سه‌شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۶ و از ساعت ۱۷ در خانه‌ی هنرمندان برگزار خواهد شد.


 
۱۳۸٦/٤/۳٠ :: ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? آقاجان...

- آقا جان! سلام. حال شما خوب است. اوضاع و احوالتان چطوراست؟ خوب خدا را شكر...
- الحمدالله، بچه‌ها هم خوبند، هي می‌گذرد، همه سلامتند، كار و بار هم خوب است...
مبهوت نگاهش می‌كردم و به حرف‌هايش گوش می‌دادم. بعد از سلام و احوالپرسي پايش را به طرف ضريح كشيد و گفت:«آقا! ببين پاهايم زخم شده، می‌شه دستي بر آنها بكشيد.»
راست می‌گفت. پايش بر اثر خارهاي بيابان زخم برداشته بود.
- آقا! ممنون. اين يكي هم، آهان خوب است. يك دست هم به اين بكشيد، ممنونم...
زخم‌ها يكي يكي به هم می‌آمد و التيام می‌يافت. از جا بلند شد. كمي عقب رفت.
- نه آقا! بايد بروم. بچه‌هايم تنهايند. گوسفندها را هم در صحرا تنها گذاشته‌ام. باز هم خواهم آمد. ممنون آقا!
وارد حياط شد. دنبالش رقتم . سلام كردم و گفتم با كه بودي؟
- عليكم السلام. با آقايم ابالفضل.
- مگر ايشان را مي بيني؟
جوابش آتشم زد و آبم كرد.
- مگر تو كوري. ارباب با اين عظمت در آنجا نشسته است. او را نمي بيني!؟


نقل از حاج عباس كيشواني، خادم حرم حضرت ابالفضل(ع)


 
۱۳۸٦/٤/٢۳ :: ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? نگاهی ديگر...

 

اول می‌خواستند تاکسی سوارشوند. نمی‌دانم کدام‌شان پیشنهاد پیاده‌روی در برف را داد. آرامش خیلی خوبی داشتند. به تناوب لیز می‌خوردند اما هوای همدیگر را داشتند که آن یکی زمین نخورد. پناه خوبی برای هم بودند. آرامش‌شان پایدار!

 دلم می‌خواست برای این عکس بنویسم: "بدون شرح".
اما حرف‌ها راه گلویم را بست. شاید این‌جا یک تکه از بهشت باشد. بهشتی که همه با یک نام؛ نام گمنامی شناخته می‌شوند. مادری را می‌شناختم که هر بعدظهر پنج‌شنبه می‌آمد و این‌جا می‌نشست و تمام وقایع هفته را برای بچه‌هایش، بچه‌های گمنامش تعریف می‌کرد. اشک می‌ریخت و آخرهم برای پرنده‌ها روی سنگ قبرها دانه می‌پاشید و می‌رفت.

با چه شور و شوقی نوشته است. اما 2 تای او با 2 تایی که برای ما یک و دو است خیلی فرق دارد. 2 تایی که روی این دیوار نوشته شده است یعنی یک دنیا. یعنی همه چیز. یعنی خودش و او. 2 تا دوست دارم.

۷برش از زندگی در ۷سنگ که معرف حضورتان است. متن کامل عکس و شرح‌ها را اين‌جا ببينيد.


 
۱۳۸٦/٤/٢٠ :: ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? ديده‌اي كو بنگرد اغيار را...

بر لب بامي يكي عاشق نشست
ديده بر ديدار آن معشوق بست
محو شد در يار و از خود بی خبر
گفت معشوقش كه آن سو كن نظر
بين جمال آن نگار نازنين
كن تماشا قدرت حسن آفرين
عاشق مسكين نظر آن سو فكند
تا ببيند آن نگار ارجمند
دست زد معشوقش افكندش ز بام
گفت رو رو عاشقي بر تو حرام
نام عشق و عاشقي بر خود منه
تو هوسناكي سرت بر خاك نه
گر تو بر من عاشقي اي بي وفا
من برابر بودمت ني از قفا
... ديده اي كو خواست بيند ديگري
نيست لايق زان رخ ما بنگري
ديده‌اي كو بنگرد اغيار را

كي تواند ديد روي يار را...

ملا احمد نراقی

عكس:حميد سلطان آبادي

 


 
۱۳۸٦/٤/۱٦ :: ٥:۱٢ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? ترانه‌ها...

 

ترانه‌ها ترانه‌ها! اول عشق همين‌جاست

ترانه‌ها ترانه‌ها! آخر عشق همين‌جاست

 

مهر علی و زهرا


 
۱۳۸٦/٤/۱۳ :: ۳:۱٤ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? آرام...

دست‌هايي كه رو به آسمان گشوده شدند و طلب روزي می‌كنند. با خدا همه‌چيز با آرامش است. و تحمل هر امر ممكن.
بعضی‌ها يادشان می‌رود كه يكي هست. يكي كه نگران است و واسطه‌ي روزي.
كلمه‌ها بايد كنار همديگر چيده شوند. نظم بگيرند و سازمان بيابند. بايد خوشايند باشند و احساس آرامش بدهند به شما .
حالا اين كلمه‌ها و ناآرامی‌هاي اطراف ما. چقدر آرام بودن كمياب شده... بگذريم! خدا هست و با ياد خدا همه چيز قابل تحمل. تازه چشم‌هايش هم هست...شكر نعمت نعمتت افزون كند...!

عكس: سها تفرشي


 
۱۳۸٦/٤/۱٠ :: ٤:٢٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? خط خطی...

 

بعضي وقت‌ها دلم می‌خواهد كه خط‌خطي كنم....
حالا شما فكر كنيد اين كلمه‌ها، خط‌خطی‌هاي يك خودكار آبي هستند روي كاغذ كاهي ....


 
۱۳۸٦/٤/٤ :: ٦:٠٤ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()