.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? که چشمانم به صحرا ماند و دست از آستین افتاد...

 

سوار از روی زین افتاد یار از روی زین افتاد
جهانی بر زمین افتاد و جانی بر زمین افتاد
چه آبی از چه دستی ریخت بر پیشانی دریا
که چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد و چین افتاد
تو که می آیی از آن دور دامان بلندت کو
که چشمانم به صحرا ماند و دست از آستین افتاد
ستون خیمه را بردار سقف آسمانها ریخت
طنین انداز در عالم که آن حبل المتین افتاد
سوار افتاد سرگرم دعا بودند آدمها
کجا بودند آدمها که آن تنهاترین افتاد
تو برمی گردی اما با همان مشک و همان لبخند
اگر آن اتفاق آن اتفاق آخرین افتاد

مهدی جهاندار


 
۱۳۸٦/٩/٢۸ :: ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? پرونده موسيقی زيرزمينی در هفت‌سنگ...

در بررسی موسیقی زیرزمینی ایرانی - به‌ویژه موسیقی رپ زیرزمینی - نکته کلیدی اهمیت سادگی در تولید و انتشار موسیقی است و نه محتوای محصولات تولید شده. از این‌رو قضاوت‌هایی نظیر اینکه «موسیقی زیرزمینی ایرانی اعتراضی است» یا «موسیقی زیرزمینی ایرانی اعتراضی نیست» اساسا موضوعیت ندارد.
همراه شدن تکنولوژی‌های جدید ارتباطی با موسیقی زیرزمینی امکان تولید و انتشار موسیقی برای غیرمتخصصان و شهروندان عادی را فراهم کرده است. در این شرایط جوانان علاقه‌مند به موسیقی به تهیه آلبوم‌ها و تک‌آهنگ‌های خانگی دست می‌زنند.
برخی جوانان به شرایط اجتماعی و سیاسی کشور معترض هستند و این اعتراض را در قالب ترانه‌های‌شان منعکس می‌کنند. دسته ‌دیگری در بخش عمده‌ای از زندگی روزانه‌شان به شرکت در پارتی و گذراندن اوقات با دوستان فکر می‌کنند و از این رو ترانه‌های‌شان بازتاب همین طرز فکر است. گروه دیگری از جوانان دل‌بسته تعلقات ملی یا مذهبی هستند و برای دفاع از این ارزش‌ها موسیقی تولید می‌کنند. در واقع هر کسی از ظن خود یار موسیقی زیرزمینی می‌شود.

عكس:محمدمهدي مولايي

 در مورد تعریف موسیقی زیرزمینی اختلاف نظر بسیار وجود دارد. در غرب که روند اخذ مجوز برای انتشار آلبوم موسیقی وجود ندارد، موسیقی زیرزمینی به موسیقی خارج از جریان غالب جامعه(mainstream) گفته می‌شود. ویژگی‌ عمده این نوع موسیقی «غیرتجاری بودن» است. اعتراض به جریان سلطه، مخاطبان محدود و خاص را هم از دیگر ویژگی‌های موسیقی زیرزمینی ذکر کرده‌اند.
اما در ایران اوضاع متفاوت است و به هر موسیقی با هر ویژگی که از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای پخش مجوز انتشار نگرفته باشد زیرزمینی گفته می‌شود. این اختلاف تعریف گاه موجب سردرگمی می‌شود.
مثلا موسیقی پاپ - عامه پسند - به‌خاطر هدف آن که تامین بیشتر رضایت و پسند عامه مردم برای فروش بیشتر است، قاعدتا نمی‌تواند زیرزمینی باشد. اما تعدادی از خوانندگان این ژانر موسیقی در داخل کشور به عنوان خوانندگان زیرزمینی شناخته می‌شوند. جالب اینکه محصولات این خوانندگان بعد از کسب مجوز و انتشار توسط شرکت‌های رسمی ناگهان تبدیل به محصولات روزمینی می‌شود، بدون این‌که تغییری در محتوای آنها اتفاق افتاده باشد! (مانند آلبوم‌های رضا صادقی و بنیامین)

چند ماهی می‌شود که مجله اینترنتی هفت‌سنگ مشغول تهیه ویژه‌نامه‌ای با موضوع موسیقی زیرزمینی است. از آنجایی که حجم مطالب تهیه شده بیشتر از عرف معمول است، مطالب در سه بخش منتشر خواهد شد. بخش اول، موسیقی پاپ زیرزمینی؛ بخش دوم، موسیقی راک، تلفیقی و متال زیرزمینی؛ و بخش سوم، موسیقی رپ زیرزمینی است. این تقسیم‌بندی نه فقط مشخص‌کننده ژانر موسیقی، بلکه تمایز مفاهیم و موضوعات ترانه زیرزمینی را هم مشخص می‌کند.
در حالی که در موسیقی پاپ زیرزمینی بیشتر از هر چیزی ترانه‌های ضدعاشقانه یا واسوخت تولید می‌شود، ترانه‌های راک بیشتر حال و هوای اعتراضی و انتقادی دارند. در موسیقی رپ زیرزمینی- همان‌طور که اشاره شد - مسئله اصلی سادگی روند تولید است که منجر به انتشار ترانه‌هایی با گستره مضامین بسیار وسیع شده است.

 در ویژه‌نامه هفت سنگ موسیقی زیرزمینی با گستره تعریف ایرانی‌اش مورد بررسی قرار گرفته. آنچه در جامعه به درست یا غلط موسیقی زیرزمینی خوانده می‌شود، در این مجموعه مطالب مورد توجه ما واقع شده است. ضمن اینکه تلاش کرده‌ایم پرداختن به تفاوت‌ها و مشابهات آن موسیقی زیرزمینی در تعریف جهانی‌اش را هم مد نظر قرار دهیم.

ويژه‌نامه موسيقی زيرزمينی در هفت سنگ کاری ماندگار درتوليد محتوای اين مساله‌اجتماعی است. دست مريزادی بايد گفت به سردبير باذوق و ماهش که حسابی تلاش کرده است. عمرش دراز باد!



 
۱۳۸٦/٩/٢٦ :: ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? يقين...

 

بايد سپرد... واگذار كرد و خواست. چون:

عكس:سعيد كيايي


 
۱۳۸٦/٩/۱٩ :: ٤:۱٠ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? ...

 

يا سريع الحساب...

يا سريع الرضا...

 

 


 
۱۳۸٦/٩/۱٧ :: ۱:۳٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? آدما رو...!

كنار خيابون وايساده بود. يه خورده پايين‌تر از چارراه. ظاهرش ژوليده بود. لباساش كهنه. اما قيافش مث بقيه هم‌شكلاش سيا و گمره بسته نبود.
هركي از جلوش رد می‌شد، بدون اين كه جلو بياد و حركتي بكنه، انگشت سبابه‌ي  دست راستش رو جلوي سينه‌ش می‌گرفت و بهش اشاره می‌كرد. ريز می‌خنديد و زير لب می‌گفت: «آدما رو...!آدما رو...!» زن‌ها و دخترا كه رد مي شدن سرش رو مينداخت پايين. هيچي نمی‌گفت. اما اين حركت رو براي همه‌ي مردا تكرار می‌كرد.
از روبه‌روش رد شدم. تا نگام كرد انگشت اشارشو پايين انداخت و خنده‌ش پريد. يه خورده نيگا كرد و گفت:«تو كه از خودموني! چرا رفتي قاطي آدما؟» از حرفش حظ كردم. همچين دلم يه‌دفه خنك شد. اگه  بقيه آدما نبودن شايد همون‌جا ماچش می‌كردم.
***
توی بقيه راه، دلم می‌خواست به آدمايي كه از كنارم و روبه‌روم مي گذشتن بگم:«آدما رو...! آدما رو...!»


 
۱۳۸٦/٩/٧ :: ٦:۱۱ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? يا امام رضا...

شب حرم صفايي ديگر دارد... وارد می‌شوي ... بزرگ است خيلي بزرگ ... گنبد طلايي نگاه را جذب می‌كند... يك دفعه احساس می‌كنم كه دوست دارم دورش بچرخم. طواف يك دوره را شروع می‌كنم... صحن به صحن ...نما به نما...با هر ورود و خروجي، سلام...
صحن گوهرشاد و كفشداري يازده...ورودي منتهي به ضريح سمت چپ است... پنچ قدم ...بايد بپيچم ... آقايم رضا متتظر است. چشمهايم را می‌بندم... دست راست را روي سينه ، روي قلب... در همان حال ... السلام عليك يا علي بن موسي الرضا...السلام عليك يا ضامن آهو...چشمهايم را باز می‌كنم "...آقا قربونت برم...آقا فدات شم...آقا جونم" در حرم رضا كسي جلوي اشك ريختن را نمي گيرد، زياد نمی‌توانم بمانم... می‌آيم در صحن گوهرشاد؛ روبه‌روي مسجد. نگاهي به آن منبر بزرگ چوبي می‌كنم... بر می‌گردم به سمت گنبد طلايي... يقه هاي پالتو را بالا می‌دهم...دستهايم را در جيبش پنهان می‌كنم... به ديوار مسجد تكيه می‌زنم....
در حرم آقايم رضا به دنبال آن حس ناب و دوست داشتني هميشگي می‌گردم، «سهم من هزار واژه عاشقي است.»
نمی‌دانم چرا در طواف دور حرم دايم دلم پر مي كشيد به چرخيدن و هروله كردن ميان صفا و مروه ، آن هم با ذكرهاي عاشورا ...
اين دلها ديگر دلي نيست براي حساب و كتاب زندگي...

شبيه اين حس را در گود زورخانه سراغ دارم؛ درويش به ضرب مي زد و از علي می‌خواند . دست هايم را موازي زمين باز می‌كردم و می‌چرخيدم به دور خودم . با هر دور كف پايم به زمين می‌خورد و آقابزرگ می‌گفت ماشاالله پسر!

به دعوت آمدم به نوشتن وادامه دادن مسير به سمت گنبد طلايی . هرکه دلش برای حرم آقايم امام رضا تنگ است‌؛ بنويسد و پيامی گذارد تا نام برم وسلسله قطع نگردد.


 
۱۳۸٦/٩/۳ :: ۸:٢٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? باران...

باران می‌بارد. آفتاب می‌شود. دوباره باران می‌بارد. دستهاي تو حرير نرم نسيمي می‌شود كه گونه‌هاي اشك‌آلودم را نوازش می‌كند. يك لحظه خجالت می‌كشم از گريه‌ام در پيش نگاهت. می‌فهمي. سرت را پايين می‌اندازي كه مثلا حواست نيست. آرام و با صدايي لرزان می‌گويم: «اين‌ها باران است كه روي صورتم ريخته... انگار كه جا قحطه...» آهسته می‌گويي: «می‌دانم.» رويم را برمي گردانم و اشك ها را پاك می‌كنم. نهيب می‌زنم بر خودم. هزار آرزوي خوب در دلم شكل می‌گيرد. خدايا... دلم...!خدايا... دلش...! بر چشمهايم مسلط می‌شوم. برمی‌گردم. می‌بينم كه نگاهت به آسمان است و صورتت خيس خيس. سريع می‌گويي:«اين‌ها باران است كه روي صورتم ريخته... انگار كه جا قحطه...» آهسته می‌گويم:«می‌دانم.»

عكس:مهتا هوشمند


 
۱۳۸٦/٩/٢ :: ۱:٠۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()