.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? امتحان...

امروز دلم برای نفس کشیدن راحت بعد از آخرین امتحان دوران دبیرستان تنگ شد. بعد از آخرین امتحان اول می‌رفتیم زیارت و بعد هم بساط گل کوچک...و چه زود دلمان تنگ می‌شد برای کتاب‌ها...برای خواندن‌ها و برای نوشتن‌ها...

عکس: محمد آرمند


 
۱۳۸٧/۱٠/۳٠ :: ٥:٥٩ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? نقش گلی...

ایستاده‌ای روی بلندی و باد چادرت را می‌نوازد. این پایین ایستاده‌ام و بوم نقاشی را آماده کرده‌ام که با هجوم رنگ‌ها نقشی زنم از این خلقت شایسته و احسن الهی.... قلم نمی‌چرخد. یعنی آن‌قدر دلم می‌خواهد نگاهت کنم که طاقت چشم برداشتن و پرداختن به نقاشی و بوم را ندارم. حظ می‌برم. وافر. دلم می‌شود قند مکرر. الحمدالله رب العالمین. سپاس خدای بلندمرتبه را. مهربانی و خوبی‌ات را چگونه در بوم تصویر کنم؟
چشم‌هایم را می‌بندم و قلم را می‌چرخانم. نوازش دست‌هایت به خود می‌آوردم. بوم را می‌بینم. نقش گلی است که باز هم به زیبایی‌ات نمی‌رسد...

الله الحافظ و هو ارحم الراحمین


 
۱۳۸٧/۱٠/٢٢ :: ٧:٢۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? اول باید ملتفت بشوی...

دستت که خون می‌آید به‌دو می‌روی آب می‌کشی. چرا؟ این‌جور یادت داده‌اند. یادت داده‌اند که خون را نباید نگاه کرد. نباید دست زد. باید با آب هم‌راهش کنی تا برود. خوب هم می‌گویند. خون چیز کمی نیست. خون آدم چیز کمی نیست. کسی که زیاد نگاهش به خون آدم بیفتد یک وقت دیدی اصلا به هم ریخت.نمی‌گویم حتما ولی می‌گویم یک وقت دیدی این طوری شد.

این خون البته خونی که پشه می‌خورد نیست. پشه روی دستت نشست، خونت را خورد، رفت یک چرخ زد یک ساعت بعد برگشت، زدی کشتیش،دستت خونی شد، پاک است. نیست؟

منظور از خون جان است. دیده‌ای می‌گویند خونت را می‌ریزم؟ منظورش خون که نیست، جان است. اگر کسی، کسی را بی‌گناه بکشد، یا گناهش به اندازه‌ی کشتن نباشد و بکشد، انگار همه را کشته. من را کشته، تو را کشته، پدرت را کشته، بچه‌ات را کشته، آشنا را کشته، غریب را کشته، مومن را کشته، کافر را کشته، همه را کشته. کشتن انسان اصلا بد است. هرکس که باشد. این را اول خوب باید ملتفت بشوی، بعد حالا ببینی آن که کشتند حسین علی بود یا کس دیگر. این را اول باید ملتفت بشوی. 

از ادای دین کوروش علیانی به حاج اسماعیل دولابی

 


 
۱۳۸٧/۱٠/٩ :: ٦:۳۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()