.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? دیگه اون چشمای روشن و قشنگ رو نمی‌بینیم...

همیشه واهمه داشتم از چنین روزی. و دیدم و حس کردم و اشک مجالم نداد. نمی‌دانی چقدر سخت است بین بچه‌های همکار که مراعات حال گرفته‌ات را می‌کنند و چیزی نمی‌گویند دایم هق‌هق گریه را قورت بدهی و حس زارزدن را سرکوب کنی. خاطرات زیادی از برخوردها و جمله‌ها و کلمه‌های این نازنین مرد در ذهنم است. دائم جمله‌ای و خاطره‌ای یادم می‌آیم که دلم را به آتش می‌کشد.

عکس: ساتیار امامی

(عکس‌ها از ساتیار امامی)

هیچ‌وقت جرات نکردیم بپرسیم چرا تنها مانده‌اید استاد؟ یک‌بار با اشاره‌ای مطرح کردم. چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت:«تنهایی خیلی سخته...فقط مال خداست». میرزا والده‌اش صدایش کرد:«منوچهر!» قربان صدقه میرزا والده رفت که :«اومدم دورت بگردم...»

از صبح فقط دارم با خودم تکرار می‌کنم که این مرد بی دریغ بود. می‌شناخت. می‌دانست. یگانه‌ای بود. شبی که خبر فوت عمران صلاحی را شنیدم زنگ زدم و گفتم:«سر شما سلامت» خسته بود و غمگین اما صحبت کرد. یک ساعت و نیم. از عمران گفت و خاطره‌هایش. اگر گریه‌ای که موقع خواندن بچه‌ی جوادیه مجال می‌داد شاید بیشتر هم می‌گفت.

عکس: ساتیار امامی

تحویل می‌گرفت حتی من دانشجوی تازه‌کار یک‌لا قبایی که حظ می‌کردم از خواندن نوشته‌هایش. از جامع حکایاتش. از حسنی‌هایش. از حکایت‌های پیرما گفت‌هایش. آن‌چنان تحویلم می‌گرفت که خودم هم تعجب می‌کردم. کتاب‌هایش را که نگاه می‌کردم می‌دیدم کتاب‌هایی را نوشته که من تصویرهایش را، همه‌شان را در سه، چهارسالگی حفظ کرده بودم. آن زمان چیزی از کلمه نمی‌دانستم و نمی‌فهمیدم، اما حسنی تک و تنها در شلمرود را می‌شناختم. 

محمود فرجامی چقدر خوب نوشته حال این روزم را. منوچهر احترامی ورپرید.

عکس: ساتیار امامی

آهای جماعت! من کودکی‌هایم را (و خیلی چیزهای دیگر را) مدیون این مرد هستم. چگون جبران کنم؟

(مراسم تشییع: جمعه 25 بهمن‌ماه/ ساعت 9 صبح از مقابل تالار وحدت)

(مجلس یادبود: شنبه 26 بهمن‌ماه/ ساعت 18:30 تا 20 /مسجد‌الجواد میدان هفتم‌تیر)


 
۱۳۸٧/۱۱/٢۳ :: ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

 

 

 

 

    ? یک داستان واقعی با ته باز...

روز دوشنبه،13آبان ماه 1387، دفتر رییس سازمان تحقیقات صدا و سیما، ساعت 14:3٠، جلسه‌ی شورای کمیته‌ی پژوهشی، تخصصی
جلسه با حدود 15 کارشناس تشکیل شده است.


: پایان نامه‌تان را بدهید!
- این پایان‌نامه با عنوان"بررسی نظام تولید برنامه‌های طنز تلویزیون" (با تاکید بر 90 شبی‌ها) که شهریور 1386 در دانشگاه تهران دفاع شده است.
: یعنی چی این موضوع؟ اصلا نظام را تعریف کنید؟ تولید را تعریف کنید؟
- نظام تولید یعنی...
: این نظر شماست وگرنه در سازمان که همه چیز تعریف شده و مدون است. شما نباید از بیرون نگاه می کردی. این کار باید در داخل سازمان انجام می‌شد.
متن وقایع گذشته در این جلسه را می‌توانید در این‌جا بخوانید.

***

روز سه شنبه، 3 دی‌ماه 1387، ساعت ١٠٣٠، دفتر پیگیری جذب سرباز 


- آقای...! سلام. از نتیجه کمیته خبری نشد؟
: چرا، جوابش اومده ...
- چی گفتن؟
: بیا نامه‌ش اینجاست. نوشتن:«... با توجه به موضوع پایان‌نامه ایشان با عنوان"بررسی نظام تولید برنامه‌های طنز تلویزیون" (با تاکید بر 90 شبی‌ها) و با عنایت به عدم ارتباط موضوع پژوهش نامبرده با فعالیت سازمان صدا و سیما،{(!)} شورای پژوهشی و تخصصی با حضور ایشان به عنوان"امریه سربازی" در سازمان مخالفت می‌نماید.»
- یعنی چی؟ مسخره کردن؟
: چی‌بگم؟ اونجا کسی باهات لج نکرده؟
- نمی‌دونم...
: وایسا ببینم. بقیه‌ی کارات درسته... جوابای معاینات پزشکی‌ات، نتیجه‌ی گزینشت، عدم اعتیادت... ولی تا نتیجه کمیته مثبت نشه نمی‌تونیم نامه‌ات رو بفرستیم برای جذب سربازی‌ت... حالا برو یه نامه درخواست تجدیدنظر بده، ببینیم چی می‌شه.

***
روز شنبه، 14 دی‌ماه 1387، ساعت٠٩:۴۵، دفتر قائم مقام سازمان تحقیقات صداوسیما (جلسه برای پاسخ به درخواست تجدید نظر)


- شما چرا از کار من ایراد گرفتید!؟
قائم مقام سازمان تحقیقات صدا و سیما: بله کار شما اشکالات اساسی داشت.
- چه اشکالی؟ شما پایان نامه‌ی منو پنچ دقیقه بیشتر ندید. چطور فهمیدید که این همه ایراد داره؟
: به هرحال اینجا زیاد کارهای پژوهشی می‌آد... نظر شورا همین بوده
- مگه چند نفر از اعضای این شورا متخصص بودند؟ چرا این طوری برخورد می‌کنید؟ من دو سال برای این پایان نامه زحمت کشیدم. اگر قرار باشه جای ما تو سازمان نباشه، جای کی هستش؟
( در همان حین صحبت قائم مقام گوشی را برمی دارد)
: حاج آقا سلام علیکم احوال شما؟ دو تا عرض داشتم! اول این‌که من پنچ‌شنبه کارت یادم رفته... شما 11 تا 1.5 رو منظور کنید بعد هم هیات امشب حتما هیات تشریف بیارید!
: بله به هرحال نظر شورا همین بوده... می‌خواهید یه بار دیگه پایان نامه‌تون رو بیارید بدیم شورا کارشناسی کنن. البته بعید می‌دونم نظر شورا برگرده...
- ولی این پایان‌نامه...
: ببینید. بذارید من یه چیزی بهتون بگم. اصلا پایان‌نامه کار پژوهشی محسوب نمی‌شه... ما خودمون هم پایان‌نامه نوشتیم. چندتا فرضیه و... اصلا اینجا زیاد می‌آرند  ما هم بررسی می‌کنیم...
- ولی من وقت ندارم یعنی بهم گفتن که باید تکلیفش امروز یا حداکثر فردا مشخص  بشه ...
: ما هیچ کاری نمی‌تونیم براتون بکنیم.

***

دوشنبه، 7 بهمن ماه 1387، ساعت 09:30 (تماس تلفنی)


- بفرمایید؟
: آقای ....؟
- بله بفرمایید؟
: من ... هستم. از مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما تماس می‌گیرم. پایان‌نامه شما تو شورا مورد بررسی قرار گرفته و مرکز تحقیقات تصمیم به حمایت و چاپ پایان‌نامه شما گرفته... بی‌زحمت کپی شناسنامه و مدارکتون رو بیارید تا قرارداد رو آماده کنیم و علی‌الحساب 500 هزارتومان به حساب شما بریزیم....
- شما فرمودید آقای ... از کجا؟
: ... هستم از مرکز تحقیقات سازمان صدا و سیما.

 


 
۱۳۸٧/۱۱/٩ :: ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? ما فقط "عادل‌شو" می‌بینیم...

عید سال 1380 در پارک مرکزی خرمشهر نشسته بودم و سرگرم نوشتن سفرنامه‌ی آبادان و خرمشهر. با شوق ارتباطات و رسانه می‌خواندم، سال‌های اول کارشناسی. چند نفر از جوان‌های خرمشهری آمدند و شروع کردن با رفتارها و کلمه‌های منحصر به خودشان شلوغ کردن. یکی‌شان که شیطون‌تر بود جلو آمد. ایستاد و در دفترم سرکی کشید و گفت: «شما خبرنگارید؟» نگذاشت جواب دهم و ادامه داد: « آقا ترو خدا بنویس به بچه های بندر برسند ما اینجا امکانات نداریم...» تند تند و پشت سرهم حرف می‌زد. رسیدیم به این‌که پرسیدم:« شما اینجا چه برنامه‌هایی رو نگاه می‌کنید{از تلویزیون}؟» گفت: «ما اینجا شبکه‌های کویت و بحرین رو می‌بینیم». گفتم: « شبکه‌های داخلی چی؟» گفت: « ما فقط "عادل‌شو" می‌بینیم» گفتم: «عادل شو؟» گفت: «آره دیگه...عادل... نود...!»
***
نمی خواهم و قصد این را هم ندارم که جریان برنامه‌ی ورزشی نود و حکایات این چند هفته و برنامه کوتاه شده و قطع پیامک برنامه و فشار سازمان تربیت بدنی را تعریف کنم. که همه می‌دانید چه گذشته است.
مساله اینجاست که دیگر آن قدر این آش شور شده است که صدای همه را درآورده. ناکارآمدی و مشکلات ساختاری و نامتخصص بودن مسوولان تربیت بدنی آن‌اندازه آشکار است که هیچ‌گونه نمی‌توان توجیهش کرد. نگاه کنید در ایام گذشته کدام مساله را بی حاشیه و بدون حرف و حدیث گذرانده‌ایم؟ فدراسیون فوتبال تا مرز تعلیق رفت....استقلال و پرسپولیس که تیم‌های تحت پوشش تربیت بدنی هستند هر کدام در مقاطعی به چه روزی افتادند... اگر در المپیک، ساعی طلا نمی‌آورد، ما می‌ماندیم و یک مدال برنز از پرافتخارترین ورزش کشورمان. ساعی هم که طلا گرفت به خاطر پشتکار و از خود گذشتگی خودش بود نه برنامه‌های پشتیبانی کننده سازمان تربیت بدنی با هزینه‌های اعلام شده‌ی گزافش....

عکس: محمد آرمند

ای کاش محمد علی‌آبادی- رییس فعلی سازمان تربیت بدنی-  به خاطر تجربیاتش در ساخت و ساز وزیر مسکن می‌شد و به مردم خدمت می‌کرد و تربیت بدنی را می‌گذاشت برای اهلش که می‌شناسند و می‌دانند. آن وقت دیگر آخوندی نامی پیدا نمی شد که با بیست و دو سه سال سن و بدون هیچ تجربه‌ی کاری بیاید آن‌گونه برای رسانه و مردم عرض‌اندام کند و در آخر هم انتقادهای به‌جا و به‌حق از عملکرد ضعیفشان را نشانه ضدیت با دولت.
برنامه نود یک فرصت عالی و طلایی است. مشارکت فعال یک و نیم میلیونی مخاطبان تلویزیون در برنامه یعنی پرطرفدارترین برنامه تلویزیون که در عرض 10 سال نه تنها از کیفیت آن کاسته نشده بلکه جذاب تر و بهتر شده است. این یعنی یک فرصت عالی برای سیاستگذاران رسانه‌ای که به راحتی دارد از بین می‌‌رود.

حمایت دانشجویان دانشگاه شریف از 90


استاد قاضی‌زاده در رادیو گفت‌وگو می‌گفت: مسولان ما قبل از رسیدن به پست و مقام دریادل هستند و اهل و طرفدار انتقاد. اما تا به مقامی منصوب می‌شوند دریا می‌خشکد و اگر کسی ازشان و عملشان انتقاد کند... ای کاش صبر و تحملشان بیشتر باشد.
این برخوردهای حذفی به جز بی اعتماد کردن مخاطب به رسانه چه حاصلی دارد؟ شبکه‌های ماهواره‌ای آن طرفی مراتب تقدیر و تشکرشان را باید به خوبی از این عملکرد بیان کنند...
چه گل‌نزن‌هایی شدیم‌ها...!

 


 
۱۳۸٧/۱۱/٢ :: ٢:٤٧ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()