.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? چه می‌کند با این دنیا...

دفترچه قسط بانک در جیبم هست

مبادا فکر کنم که تعلق ندارم

یکی حق دیگری را می‌خورد

یکی بهانه می‌آورد

یکی به روی خودش نمی‌آورد

چه داستان تکراری‌ای شده

بچه‌های فال فروش

بچه‌های گل فروش

بچه‌های گدای سر چهارراه

باید این جا هزاران کلمه نوشته شود

از دیده‌ها و ندیده‌ها

.

.

.

اما...

چه می‌کند با این دنیا!

این همه بهانه و توجیه...

 


 
۱۳۸٧/٢/۳۱ :: ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? کیه با چشم تو روبرو بشه کم نیاره؟

کیه چشمای تو رو ببینه طاقت بیاره؟
تو باید قصه باشی قصه حقیقت نداره
تو رو از خیال شاعرا به من هدیه دادن
تو رو از باغ‌های خلوت خدا فرستادن
من که رسم عاشقی رو مثل مجنون بلدم
تو رو باور می‌کنم، اما هنوز مرددم
اون کدوم ابره که دل تنگ تو باشه نباره؟
کیه با چشم تو روبرو بشه کم نیاره؟
 
عبدالجبار کاکایی


 
۱۳۸٧/٢/٢٢ :: ۱:٢٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? می‌آید...

دلت را با خودشان می‌برند... عاشقی یادت می‌دهند. ذکر قنوت می‌آموزندت. نگاهت را به سمتی می‌خوانند که سرچشمه نور است. نور و شور و شعف. محو می‌شوی در بی‌کرانگی احسانشان. سکوت می‌کنی و محو دریا می‌شوی... به روایت‌هایی می‌اندیشی که نوید آمدنش را می‌دهند... می‌آید. می‌آید و می‌سازد. نشان از مهر علی و فاطمه دارد.

 

یَا أَبَا الْحَسَنِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَیُّهَا الْهَادِی النَّقِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ أَیُّهَا الزَّکِیُّ الْعَسْکَرِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ و قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ یَا وَصِیَّ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفَ الْحُجَّةَ أَیُّهَا الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِیُّ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ یَا حُجَّةَ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ یَا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ و قَدَّمْنَاکَ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَا وَجِیها عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعْ لَنَا عِنْدَ اللَّهِ


 
۱۳۸٧/٢/۱۸ :: ٦:٤٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? (...)

خداحافظی که می‌کنی
هی بیشتر
دوست داشتن‌ام می‌آید!

از
قید


 
۱۳۸٧/٢/۱٥ :: ٢:۳۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? میون گل‌ها نرو...! سخته پیدا کردنت...!

تمام کوچه را بوی یاس گرفته است. انگاری امسال همه‌ی همسایه‌ها، یاس کاشته‌اند در حیاط خانه‌هاشان. بوی یاس آدم را می‌برد و می‌گذارد وسط بهشت. فقط کافی است چشمهایت را ببندی و نفسی عمیق بکشی ... تو هم همراه من نفس می‌کشی. شک ندارم بعد از بوی خاک باران زده، بوی یاس را خیلی دوست داری. مگر می‌شود دوست نداشته باشی...؟طوری کنار هر گل‌فروشی می‌ایستی که فکر می‌کنم دیگر تکان نمی‌خوری... دلم به شور می‌افتد... نکند بروی داخل گل‌فروشی و میان گل‌ها بنشینی... آن وقت دیگر نتوانم پیدایت کنم!می‌خواهم همه گل‌ها را بخرم. ببرم خانه.

سجاده‌ام را پر از گل‌های یاس کرده‌ای. سجده که می‌روم؛ نمی‌خواهم سر بردارم.

«الهی! آرامشم را افزون نما!»

دو شاخه گل مریم را می‌گذاری کنار پنجره... فکر‌کنم امشب ماه کامل باشد.


 
۱۳۸٧/٢/٤ :: ٢:٢۱ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()