.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? یادها...

الَّذِینَ صَبَرُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (نحل.۴٢)

 

با حریق یادها درسفرم

وقتی دورم به تو نزدیک‌ترم...

عکس: کاوه آبخو


 
۱۳۸٧/۳/٢۸ :: ٤:٢٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? یامدبر...

امروز سوختم و سخت‌ترین کار در عمر سپری شده‌ام را انجام دادم... چه بلایی به سر آدمی می‌آورد این کلمه‌ها! خدایا عزت و مصلحت و داده و نداده‌ات را شکر...ما که باشیم که... طاقتم افزون کن...

یا امام رضا...


 
۱۳۸٧/۳/٢۳ :: ٥:٠۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

   

 

 

    ? هشتاد ساله شدی...

هشتاد ساله شدی آقاجان

محاسنت باید کاملا سفید شده باشد

و دلت بیش از قبل گرفته….

 

 

 

 

چقدر این روزها لبنان تورا صدا می‌زند

و چه نفس کشیدن برای شیوخ عرب راحت می‌نماید

که نیستی تا بتازی و با کلامی روح الله گونه برآشوبی خواب این طماعان جاه و دنیاپرست را…

 

به راحتی در آغوش می‌گیریم زندانبان تو را…

هرچند آقاجان! ما هیچ چیزی از سیاست نمی‌دانیم…

 

 

 ***

پ.ن:

پدر حاج احمد متوسلیان بعد از 26 سال انتظار، امروز از قفس دنیا و چشم انتظاری به درآمد…


 
۱۳۸٧/۳/۱٦ :: ۱:٠۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? آقاجان...!

سلام آقاجان! ایامی است که این قلم برای شما نچرخیده است اما خدا گواه است که دلم پیش شما بوده است و خدا کند همیشه باشد. آقاجان دلگرمی ما یاد شماست. همین که حس می‌کنم هوای ما را دارید می‌شوم یک پارچه شور و شعف.

 

آقاجان! دورتان بگردم. عنایتی کنید که این دل پرسودا و ناآرام در راهی که شما صلاح می‌دانید آرام شود.

آقاجان! گرفتار بهانه و توجیه‌های مردمانی شدیم که دغدغه‌شان با نانی حل می‌شود و گمان نمی‌برند که آهی که برآید پاگیر است و تاوانی سخت دارد.

آقاجان! رها کرده‌ایم خودمان را در کویر بی‌خیالی و بی‌باوری. روزمره شدیم. کار غیر‌عادت کنیم،گم می‌شویم. شما نظری کنید که از خاکستری بودن و دنیای بدون رنگ بیرون بیاییم. که چه بیرون آمدنی باشد آن که با نظر شما انجام شود.

آقاجان! چه روزهایی است  این روزها...

آقاجان...!


 
۱۳۸٧/۳/۸ :: ٤:٠٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? برای معنی همه‌‌‌ی کلمه‌ها چه عنوانی بذارم...؟

 

خدایا...


 
۱۳۸٧/۳/٤ :: ٢:٢۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()