.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? زلف بر باد مده...

دیگر از «زلف بر باد دادن» گذشتی و دست در پریز کرده‌ای...

 


 
۱۳۸٧/٧/٢٥ :: ٦:٥۱ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? تو ناز می‌کنی، من ناز می‌کشم...

سالهاست دست به دیوار گرفته‌ایم و ایستاده‌ایم که شما قدم رنجه کنی و بشیم جیره‌خوار خوان باکرامت و بانعمت شما. بلکم دلمان آرام بگیرد از این این همه دغدغه و زیاد و کمی که همچین چنگ انداخته و محکم گرفته که جز زور و بازوی شما مجالی و نسخه‌ای برای رهایی ازش نیست...


 
۱۳۸٧/٧/۱۸ :: ۸:٤۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? چه هست و که هست...


و من اعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا (طه- ١٢۴)

و هرکس از یاد من رویگردان شود پس همانا زندگی سختی خواهد داشت.


دیروز به یکی دو تا از رفقا می‌گفتم و چند روز پیش هم در صحبت‌های مادرانه و پسرانه به خانم‌گل. که چقدر با تکلف شده‌ایم. چقدر متوقع. از خودمان چه راحت لذت‌های کوچک و روزمره را دور کرده‌ایم. چشم بستیم به در. هر روز که می‌گذرد زندگی‌ها سخت‌تر می‌شود و تشریفاتی‌تر. اعتمادها سلب. با کلمه‌ها غریبه‌تر می‌شویم و دنیامان شده دنیای سند و مکتوبیت هر حرف شفاهی. سرعت گرفته است این تغییرها در این سال ها و دریغ! 

دل خوش کرده‌ام به لبخند سرد و بی‌روح گوشه‌ی لب دخترک فال فروش مترو. بی آن‌که بخواهم بدانم هر فال 50 تومانی را 200 تومان می‌فروشد و شبها کسی هست که می‌آید و با وانت همه‌شان را جمع می‌کند و پول‌هاشان را می‌گیرد و فردا صبح همین‌ آش است و بدون کاسه. بدون آن‌که بخواهم فکر کنم فردا روزی آن قدر زندگی برایش سخت شود که "لذت گناه" شود معمر درآمدی برای جدا شدن لحظه‌ای از زندگی نکبتی‌اش.

دل‌خوش کرده‌ام به صدای سنتور جوانی که بعضی از روزها، از غروب آفتاب که می‌گذرد می‌رود و در ورودی ایستگاه مترو جلوی استانداری می‌نشیند و ساز می‌زند. نواهایی که حتی با یک‌بار شنیدنش می‌شود دنیایی از خاطره داشته و نداشته را ساخت. قشنگ می‌زند. می‌شود با صدایش چشمی‌تر کرد و یواشکی پولی را کنار سازش گذاشت. بی‌آن‌که بدانی چه هست و که هست....

خوب خودمان را مشغول کرده‌ایم و ظاهرا هم که حواسمان هست....


 
۱۳۸٧/٧/۱۱ :: ۱:۱٠ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? ستاره آی ستاره...

 

دلم هواتو کرده...

 

آهای آهای ستاره...!

 

 

 


 
۱۳۸٧/٧/۸ :: ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()