.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? وقت پریدن از حصار...


دستان سردم را بگیر ، دستان داغت را بده

شانه به شانه ... محشر است ... باران همینطوری ببار

 

تا مه گرفته کوچه را ، یک بوسه مهمان کن مرا

حالا دقیقن وقتش است ... وقت پریدن از حصار

 
با من بپر... با من برقص... من را ببر تا آسمان

آنجا که صدها مولوی... آنجا که صدها شهریار ...


تا دست من را می کشی، از خواب و خلسه می پرم

تندیس رویاهای من ... تعبیر آرام و قرار
 

در کوپه های کوچک این زنده بودن های سخت

تنها تو می‌بخشی به من شوق سفر ای هم‌قطار


سال‌ام تویی ماه‌ام تویی ، تقویم دلخواهم تویی

دورت بگردم خوب من ، ای مبداء نصف النهار

 
خاتون اردی - صد - بهشت ، خورشید یخبندان من

با تو زمستان مردنی ست ... چیزی نمانده تا بهار ...

محسن باقرلو
چند روز مانده به یلدای ١٣٧٨



 
۱۳۸٧/٩/٢٥ :: ٢:۳۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? بمان و دعایم کن...

هرکدامشان بخواهند بگویند می‌شود یک دنیا کلمه که شاید کمتر کسی طاقت شنیدنش را داشته باشد. اما دریادلی نمی‌گذارد، شکایتی داشته باشند. باید تمرین دریادلی کنیم تا شرمسارشان نباشیم.
خدا را شکر که هستی و به شایستگی در جایی که باید بایستی، ایستاده‌ایی! خدا را شاکرم. صدهزاران مرتبه. به قول بابا: "کرور کرور شکرت خدا".
این قلم محکم‌تر شده است و هزاران حس طلایی و نقره‌ای در آن جاری. بمان که خوب جایی ایستاده‌ایی! بمان و دعایم کن!



 
۱۳۸٧/٩/٢۱ :: ٥:۳۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? چه‌مظلوم و چه‌غریب...

این طور که می‌گفتند خیلی وقت بود که در زاهدان باران نیامده بود. از روزی که ما رفتیم آسمان بارید تا روزی که آمدیم. می‌خندیدند و می‌گفتند:«نمی‌گذاریم بروید!»

صبح پنج‌شنبه ‌گلزار شهدای زاهدان که شاید تعداد شهدای دوره جنگ با شهدای بعد از جنگ زیاد تفاوت نداشته باشد. روی سنگ قبرها اکثرا نوشته بودند: شهادت توسط  اشرار مسلح در درگیری یا بستن راه و به رگبار بستن و بمب‌گذاری‌های متعدد...

در بالای قطعه‌ی یکسان‌سازی شده‌ی! قبور شهدا، همسر و فرزند شهیدی بالای مزاری نشسته بودند. زن با چنان سوز و گدازی گریه می‌کرد که به گریه افتادم. معلوم بود که دائما می‌خواست خودش را کنترل کند و صدای گریه‌اش بلند نباشد اما دلش آن‌قدر از دنیا و نبودن همسرش پر بود که مجال استدلالی را باقی نمی‌گذاشت.

همسرش چه زمانی پر کشیده بود. شب شهادت مولا و به هنگام قرآن به سر گرفتن در محراب مجلس. چه مظلوم و چه غریب. الله اکبر...

آسمان هم گریه می‌کرد. از دنیا و نبودن‌های آن‌هایی که باید باشند و معلوم نیست به کدامین گناه کشته شدند....

 


 
۱۳۸٧/٩/۱٤ :: ٧:٤٤ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? تا که آرامش بگیرم...

 

منو درگیر خودت کن...

 


 
۱۳۸٧/٩/٦ :: ٤:٤٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()