.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? با نخستین نگاه تو آغاز شدم...

 حوالی آفتاب بود که جواب "سلام جونم" شد: "جونم سلام".

شدم فرهاد. نگاهم به کوه. بلیط مشهد امام رضا گرفتم و گفتم جهت بدهد به این حس تازه متولد شده. کنار ضریح بودم که آرام شدم.

برای بچه‌ای چون من که هشت نه سالگی شیفته شاهنامه شد و چندیم هفته زه زد ته چاهی که بیژن داخلش بود و منیژه بالایش. عشق ساختاری اساطیری داشت. چهره‌اش خشن بود اما دلش عسل.

خدا هم گفت حالا که  این طوری است بفرمایید طی طریق کنید. بفرمایید عاشقی کنید. حکما پیش خودش می‌گفت خودم دل داده‌ام خوب هم می‌دانم که چه کارش کنم. الحمدالله با وجود ستاره بانو خوب عاشق کردم . خوب عاشق می‌کنم. حالا این عشق است که فرمانم می‌دهد به نوشتنی به رنگ چشمهایت. چشمهایی که می‌خواستم.

 صفا می‌کنم از هوای خانه. از تمام تلاشی که می‌کنی تا من همان لحظاتی که فکرم وسط  بی‌رحمی‌های روزگار گیر افتاده به در‌آیم و تمام بی‌انصافی‌های بنده‌های کلاهبردار و دزد و زبان‌نفهم خدا را به عدلی واگذار کنم که به آن ایمان دارم. حظ‌ می‌کنم از ایمانت. از حواس جمعت. از همان موقعیت شناسی‌هایت که زمان‌های ورود مرا به غار تنهایی خوب تشخیص می‌دهی. از این که خیالم جمع است که بسان حرکت‌های تاریخی عروس و طایفه شوهر تبعیت نمی‌کنی از فرمول‌های بدجنسی رایج. از این که مهربانی. از این که باگذشتی. از این که بدخلقی‌های گاه‌به‌گاهم را تحمل می‌کنی و از این که ستاره‌ای...

 به شهادت و تاریخ روزها یک سال می‌شود که دوتایم.

راه سختی آمدیم ستاره بانو. اما آمدیم. هستیم. خدا کند که باشیم.

دعا کن بنده خوب خدا....


 
۱۳۸٩/۸/٥ :: ٦:۱٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()