.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? پیشنهاد...

هر روز با ماشین در این شهر رفت و آمد می‌کنم. قبلا بیشتر با مترو و اتوبوس می‌رفتم.(کلا به دلیل این که هر روز و هر ساعت قیمت تاکسی و سواری با هم متفاوت است و همیشه متغیر، رابطه‌ای با تاکسی و سواری ندارم که بخواهم سر کرایه‌ی بی انصافانه دائم جرو بحث کنم) تعارف که نداریم وضعیت اتوبوس (غیر از بی‌آرتی) را خودتان بهتر می‌دانید. آخرین بار طرف که کنار من و دم پنجره نشسته بود، این قدر چوب کبریت کرد در دماغش که عطسه‌اش گرفت، پرده آویزان از پنجره را گرفت جلوی دهانش و تمام پک و پوزش را هم با یک فین بلند و صدادار خالی کرد روی پرده. لای پرده را گشود محتویاتش را برانداز کرد و لبه‌های پرده و آن اثر هنری را مجددا به هم چسباند و رهایش کرد که مسلما پرده چسبناک کج ایستاد. از اول تا آخر ماجرا را شاهد بودم. آمدم تذکر بدهم دیدم روی صورتم اگر یک عطسه‌ کند، نزدیک به دو میلیون ویروس یک هو می‌رود در حلقم. پیاده شدم.... مترو هم که واضح است در عین امنیت جانی و سرعت و... اما امنیت روحی و جیبی تعطیل. از دستم در رفته که چندبار تا حالا در مترو فریاد: "ای وای کیفم کو، جیبم رو زدند..." شنیدم و چقدر دعوا و فحش را دیدم و شنیدم.

می‌گفتم با ماشین رفت و آمد می‌کنم. ماشین شخصی. یعنی در بطن خود ماجرا. امروز به فکرم رسید تنها راه حل اصلاح وضع رانندگان نافهم شهر ما این است که جریمه‌ها را ببرند بالا. نه افزایش 10 تا 30 درصدی ها.این طوری نه!

این طوری:

عبور از چراغ قرمز:200 هزارتومان

ایستادن روی خط عابر پیاده وقتی چراغ قرمزه: 150 هزار تومان

سبقت غیر مجاز: 250 هزار تومان

ماشین‌های زرنگی که از خط ویژه وخط اتوبوس لایی می‌کشند:400 هزار تومان

آن وقت ببینید کی خلاف می‌کند؟!

و بر همین اساس و معیار بقیه‌ی ماجرا!

مهمترین دلیل بد رانندگی کردن و تصادفات و تخلفات رانندگی به نظر بنده حقیر: بین خطوط حرکت نکردن است. نه تنها در رانندگی بلکه در تمام زندگی همین است.


 
۱۳٩٠/٢/٢٠ :: ٢:۳۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? استاد سرش را تکانی داد و با لبخندی خاص گفت: این نیز بگذرد...

گذشت زمان، عجب معجونی است. چه چیزها عیان می‌کند و چه کارها...


 
۱۳٩٠/٢/۱٠ :: ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()