.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? می‌پندارند...

  

می‌پندارند که دارند، باش تا پرده بردارند.

رسائل خواجه عبدالله انصاری

  

 


 
۱۳٩٠/۳/٢۸ :: ٤:٥٧ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? بر و بچه‌ها می‌آن «جرم‌«و ببینند. رودرواسی داریم....

وای استاد چه کرده؟ این اولین جمله‌ای بود که روی پله‌های سینما آزادی  قبل از ورود برای تماشای فیلم جرم شنیدم.


بعداز تماشای فیلم همه  به‌به و چه‌چه شان به راه بود. مکتوباتش این‌هاست:
«علیرضا زرین‌دست فیلمبردار صاحب سبک سینمای ایران که سال‌ها در مقام فیلمبردار با کیمیایی همکاری داشته در مورد استقبال مخاطبان از فیلم «جرم» گفت: «به اعتقاد من نام کیمیایی به تنهایی تمام عناصر جذب گیشه را در خود دارد و اصلی‌ترین عناصر فتح گیشه جرم نام خود کیمیایی است.»
«سیدضیاء هاشمی گفت: «امروز نام کیمیایی در جایگاهی قرار دارد که حداقل‌های فروش در یک فیلم تأمین می‌شود. این استقبال مخاطبان امروز از فیلم «جرم» حداقل‌های نام کیمیایی است. شاید اگر آقای کیمیایی پارامترهای دیگر را در ساخت فیلمشان دخیل می‌کردند «جرم» در گیشه بی‌داد می‌کرد.»
«علی سرتیپی گفت: «قطعاً شهرت و اعتبار کیمیایی در فروش فیلمش تاثیرگذار بوده. البته قصه و داستان فیلم، به همراه شکل سیاه و سفید آن و همچنین مطرح شدن فیلم در جشنواره همه و همه کمک کرده تا این فیلم با استقبال مخاطبان روبرو شود.»


 و چند سوال در ذهنم.
کمیایی کارگردان بزرگ، باتجربه و صاحب سبکی منحصر به خودش است. با کلید واژگانی مشابه از جمله: عشق ناکام و نرسیده، رفیق، مردم، خیانت، تیزی، حبس، گنده‎لات، مرام، معرفت و... اما مگر این سبک چقدر گنجایش دارد؟
در فیلم جرم شاهد ادا درآوردن شخصیت اول و اصلی فیلم هستیم که پسر جناب کمیایی(فولاد) هم‌چون تمام فیلم‌های پدرشان در آن به ایفای نقش پرداخته است.
فیلم داستانی ندارد. که خط سیر داشته باشد. به گمانم دو عکس در ذهن مسعود کمیایی وجود داشته که باید یک جورهایی به هم وصل می‌شده است. کدام دو عکس؟ نمی‌دانم.
رضا سرچشمه (پولاد کمیایی) آدمی است که ته خلاف است و همه‌گونه خلاف را آزموده و پیش‌زمینه ذهنی مخاطب این است که خلافی‌ نیست که نکرده باشد اما اهل مرام، معرفت و رفیق و ... است. شخصیتی که باید یک شهر از او بترسند و وقتی راه می‌رود خیابان یک‎طرفه شود. اما پولاد کمیایی، فیزیک بدنی و چهره‌ی او به هیچ وجه دارای این کاریزما نیست. نمی‌دانم مگر قحط الرجال است که پولاد یکه‌تاز سینمای پدر شود؟ این شخصیت قالب تن همان بازیگران آزموده شده‌ی سینمای کمیایی مانند بهروز وثوقی، فرامرز قریبیان و فریبرز عرب نیا است. به طور مثال پاشنه ورکشیدن وثوقی در قیصر و رضا سرچشمه را در جرم با هم مقایسه کنید. راه رفتن عرب نیا در سلطان را با پولاد در جرم ببینید.

به عنوان یک مخاطب عادی به این فیلم معترضم و البته این را می‌دانم که جرم را باید در قالب مسعود کمیایی نگاه کرد. اما این چه فیلمی است که همه کاراکترهایش حرف‎های قلمبه و معنی‌دار و عمیق می‌زنند؟ لعیا زنگنه نقش واسطه و خانم رییسی را دارد که حتی نمی‌تواند یک داد معمولی بزند و به طور کلی بازی عروسکی دارد بی‌هیچ خشونتی که لازمه آن نقش است؟ حتما باید آخر فیلم شخصیت اصلی بمیرد ولو با تعقیب و گریز با اتوبوس بنز و آمبولانس؟ تیپ کلیشه‌ای جمشید مشایخی که همان مدیر نفتی است و حرف‌های خوب و به نفع مردم می‌زند و روح رضا سرچشمه را تکان می‌دهد که اصلا انگار نه انگار او برای آدم‌کشی توسط آدمی اجیر شده است که خلاف‌کار و خورنده مال مردم و بیت المال است. این آدم (قاسم خان) مطمئنا دستور قتل و کشتن آدم خلاف خودش را می‌دهد یعنی آدمی که درست است و حافظ مال مردم و بیت المال. این ها حساب و کتاب دودوتا چهارتایی است که در ذهن استاد خسته سینما پنج نباید بشود. یعنی هیچ جا نباید پنج بشود الا این که اثر پست مدرن باشد که هرکس بنا به معلوماتش هضم کند و تحلیل دهد. روده‌درازی نکنم که عجیب احساس تنهایی کردم در بین این همه تعریف و تمجید.

سینمای کمیایی، بطن زندگی را ندارد.
پسرک چهارتا 10 هزارتومانی گذاشت روی گیشه و گفت: «١٠ تا صندلی تو یه جای توپ بده. بر و بچه‌ها می‌آن «جرم‌«و ببینند. رودرواسی داریم.»


 
۱۳٩٠/۳/۱۸ :: ٤:۱۱ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? روزت مبارک...

میون گل‌ها نرو!

سخته پیدا کردنت...


 
۱۳٩٠/۳/۳ :: ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()