.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? باز شدن راه نفس...

معلم است. مدرسه درس می‌دهد. از آن‌هایی که فقط ساعت موظفی‌اش را پر می‌کند. تنها فکر و ذهنش این بود که چه طوری یک قران امسالش را بکند دو تومان سال آینده. دنبال تمام راه‌ها هم می‌رفت. یک شب خوابیدن جلوی بانک و صبحش خریدن پنج سکه تمام بهار و سریع فروختن در صرافی بغل بانک، بلیط سفر خارجی گرفتن و بعد از گرفتن ارز مسافرتی، بلیط را باطل کردن و فروختن ارز در بازار آزاد، اوراق مشارکت خریدن با سود روزشمار 17 درصد، وام گرفتن و سرمایه گذاری کردن، سفر چین و تایلند رفتن و وسایل ارزان آوردن و گران فروختن، پیش فروش آپارتمان ثبت نام کردن و فروختن آن با سود خیلی خوب، مشارکت در افتتاح مغازه، دلالی ماشین و خانه و ... هرجا صحبت سود و مشارکت و امثالهم بود نامش و حضورش برق می‌زد. حتی زن و بچه را به سختی می‌انداخت که بیشتر جمع کند. این شده بود روال زندگی‌اش.
به او خبر دادند که برادرش فوت کرده. برادری که آرام بود و سرش به زندگی خود. مناسبتی، مهمانی‌ای. همدیگر را می‌دیدند و پی‌جوی حال هم بودند. البته مثل خیلی از برادرهای دیگر هم گاهی به داد هم می‌رسیدند و گره از کار هم باز می‌کردند. اما از روزی که برادرش رفت، حال او هم تغیر کرد. تازه فهمید برادر آرام و سر به‌زیرش که بوده و چه می‌کرده. هر روز پنجره دیگری به رویش باز می‌شد. هر روز آدم تازه‌ای پیدا می‌شد و از سخاوت و دستگیری و جوانمردی برادر از دست رفته می‌گفت و آتش به جانش می‌زد و می‌رفت. دختری یتیم و دانشجو می‌آمد و می‌گفت: خرج تحصیلم را می‌داد. مادری نیازمند می‌آمد و می‌گفت: جهیزیه‌ی دخترم را جور کرد. یک سری هم می‌آمدند و نمی‌گفتند برایشان چه کرده فقط پشت سر هم تکرار می‌کردند که خدا بیامرز مرد بود. خیلی مرد بود.
رفتن برادرش شد نقطه عطف زندگی‌اش. تکانش داد.  رها کرد عطش و طمع را. خودش را نزدیک کرد به رفتارهای گمنام برادرش. حالا او شده است جانشین تمام جوانمردی‌های برادر رفته. الان زندگی را خوب می‌فهمد. آخرین باری که دیدمش می‌گفت: «احساس سبکی خیلی خوبی روی سینه‌ام دارم. انگار راه نفسم باز شده است.»


 
۱۳٩٠/٩/٢۸ :: ٥:۱٠ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? سهم و ثواب ناصرالدین شاه...

- محمدعلی بهمنی نکته قشنگی را بیان می‌کرد. می‌گفت سال‌هاست همه می‌گویند هرکه دارد هوس کرب‌وبلا بسم الله... در حالی که کربلا رفتن و دیدن و حس و حالش هوس نیست... اگر بگویند هرکه دارد«عطش» کرب‌وبلا بسم الله... همه چیز انگار یک رنگ دیگر می‌گیرد.

 

- به این فکر می‌کنم ناصرالدین شاه هرکه بود و هرچه کرد. حتی به نظر بعضی‌ها رنگ سیاه متکبرانه را با خودش از مجالس بزم و ... اروپا به کشور آورد! اما در هیچ مجلس عزاداری و سینه‌زنی برای امام حسین نیست که سهمی و ثوابی به او نرسد. خدایی کدام مجلس عزاداری و سینه‌زنی است که شعر او را به چندین سبک نخوانند؟ 

«بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا...

بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا...

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده...

تا بگیرم در بغل، قبر شهید کربلا...»


 
۱۳٩٠/٩/٢۳ :: ٩:٤۸ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? به بهانه هفتم محرم و عهدی دیرین...

سلام. به رسم معهود هر ساله و به شکرانه‌ی وقت و فرصتی که نازنین خدا بر حقیر، من‌باب حضور و درک نعمات اعطا نموده... با این پیام از تمامی استادان، دوستان، همکاران و آشنایان معظم، من باب خطاهای و اشتباهات عمدی و سهوی، پوزش می‌طلبم و تقاضای عفو و طلب حلالیت دارم. اگر دلخوری را از کرم بخشیدید که خوشا به سعادت من وگرنه امر نمایید تا تلاش نمایم جهت تامین رضایت خاطر شما بزرگواران.


 بعون الله تعالی
حقیر، امیر


 
۱۳٩٠/٩/۱٢ :: ٩:٤٤ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()