.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? ارضای شم خبری و گزارش نویسی هرچند جوری دیگر...

بنا بر گزارش‌ها؛ مصرف گاز بالا رفته و حجم آب سدها پایین آمده است. هوا اگر باران بیاید و باد بوزد می‌شود کمی نفس کشید وگرنه نمی‌شود نفس کشید. هم‌شهریانم  به خاطر امواج پارازیت که برای جلوگیری از دست‌یابی به شبکه‌های ماهواره‌ای و برنامه‌های بد آنها به فضای و محل زندگی‌شان ارسال می‌شود؛ سردرد دارند و حالت تهوع. چندشب پیش که رفته بودم دکتر، دکتر می‌گفت با ادامه و شدت این وضع همه‌مان تا دوسال دیگر سرطان مغز می‌گیریم.

بحث‌ها راجع به رفع فیلتر ف‌ی‌س ب‌وک زیاد است و تقریبا هنوز هیچ‌کس نمی‌داند که خوب است یا بد. کسانی که مخالفند از اطرافیان چیزهایی شنیده‌اند. 

عرضم به حضورتان هر روز برگه‌ای تازه از بخور بخورهای مرتضوی و اعوان و انصار تفتی و یزدی و غیره‌اش منتشر می‌شود که تا به حال در حوزه تامین اجتماعی بوده است و خدا می‌داند در بررسی دوره ریاستش بر ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز -که نگارنده به مدت چهارسال در آن مشغول بوده است و به خاطر تاب نیاوردن بخوربخورهای آقایان از آنجا خودش را نجات داد- چه چیزهایی بیرون می‌زند. اما تا به حال کسی نپرسیده از رییس جمهوری وقت که چرا این موجود را مسوولیتش دادی؟ بیا و برو دادگاه جواب بده. بنده که از سهم حق‌الناسی‌ام نخواهم گذشت و یکی از ذکرهای روزانه‌ام لعن غارت‌گران بیت‌المال است.

به ادامه گزارش‌ها هم نمی‌خواهد توجه کنید فعلا تصمیم‌ها بر فرزند بیشتر؛ زندگی شادتر است. پوشک بسته‌ای 25هزار تومان و هزینه درمان یک سرماخوردگی کوچک بچه حول و حوش 50 هزار تومان و صد البته که خدا را شکر هزاران بار من باب دادن دندان و نان. پدرها قبلا کفش هایشان را دوسال می‌پوشیدند و حالا همان ها را پنج سال، شاید هم بیشتر. 

کاش آنها که مسوولیت و اختیار دارند و تصمیم‌ساز هستند کمی در شهر قدم بزنند. مردم ببینند و مردم ببینند.


 
۱۳٩٢/٩/٢٥ :: ۸:٥٥ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()
 

 

 

 

 

    ? همراه احترام برای بانوی داستان . . .

گویا دیگر نفیسه مرشدزاده، سردبیر همشهری داستان نیست. این که می‌گویم گویا، به آن خاطر است که اگر دیگر نباشد، بازهم هست که روحی را در نشریه داستان دمیده است که وقتی نباشد هم هست.

چه حرصی می‌خوردم وقتی داستان را روی کیوسک می‌دیدم که چرا داخل سلفون‌ش نکردند که خاک ننشیند به جلدش. گران‌بهاست و جایش در بهترین طبقه کتابخانه. سخت است و مسوولیت‌آور استفاده از صفت «تر»؛ اما به جرات و با یقین داستان با زعامت مرشدزاده بهترین نشریه کشور بود و نمی‌دانم من بعد هم می‌ماند که دور می‌دانم و می‌بینم.


مرشدزاده مهم‎ترین عامل موفقیت داستان را تصویر ذهنی تیم تحریریه از مجله می‌دانست. این که مخاطب امروز چه می‌خواهد و چه محصولی در فضای حاضر مناسب و جواب‌گوی این نیاز است. 

داستان نقطه قوتی دارد که تمام اجزا در خدمت خوانش بهتر متن است.

وظیفه‌ام است به خاطر تمام حس‌های خوبی که از داستان داشته‌ام، به خاطر چشم‌انتظاری‌های شیرین آن و این که می‌شود بدون کاسبی و تقلا برای شهرت، کاری کرد درست و درمان که بقیه حظ کنند، تمام قد به احترام این بانوی داستان درآر بایستم و کلاه از سر بردارم. سپاس از این همه خط و ربط و خوبی. این حس‌های خوب. برقرار و سلامت باشید.


 
۱۳٩٢/٩/٢ :: ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()