.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? کمیته‌ی تخصصی مشاغل...

زنگ زدند که حتما راس ساعت دو آنجا باشید. . پایان‌نامه‌تان را هم همراه داشته باشید. وقتی می‌خواستند به من کد مشاغل بدهند، از داخل کیسه عنوان پژوهشگری آمد بیرون. بعد از معاینات پزشکی و مراحل گزینشی و هزار دست‌انداز دیگر. نوبت به بررسی صلاحیت علمی و پژوهشی رسید.
ساعت دو آنجا بودم. دو و بیست و پنج دقیقه صدایم کردند که بروم داخل جلسه. در سالن انتظار، خانمی از اردبیل آمده بود و چقدرهم تاکید داشت که بگوید با هواپیما آمده و تازه از فرودگاه رسیده است که برسد به جلسه و به پرسش‌های تخصصی با دلشوره جواب دهد. دائم می‌پرسید شما از همکاران سازمانید؟ آماده هستید؟ حوصله جواب دادن نداشتم. دلشوره هم نداشتم.
رفتم داخل جلسه. هشت نه نفری نشسته بودند که غیر از یک نفرشان بقیه را نمی‌شناختم. آن یکی را هم هنوز دو به شک هستم که می‌شناختم یا نه. شروع کردند که خودتان را معرفی کنید. کردم.
- خب تا به حال چه کردید؟
مختصر توضیح دادم.
- پایان‌نامه همراهتان هست؟
- بله
پایان‌نامه را دادم. چقدر سعی می‌کردند که خود را عمقی و با علم نشان دهند. نمی‌دانم استاد بودند یا کارشناس. هرکدامشان شروع کردند به سوال‌هایی که داد می‌زد می‌خواهند بگویند این کار ایراد دارد و ما در یک نگاه متوجه آن شدیم.
عنوان پایان‌نامه‌ام این است: "بررسی نظام تولید برنامه‌های طنز درتلویزیون با تاکید بر طنزهای شبانه". یکی‌شان که سن و سالی ازش گذشته بود و عینک ته استکانی به چشم داشت – از جلو هم بند آویزان کرده بود که نمی‌دانم چه استفاده‌ای ازآن می‌کرد- گفت: خب بررسی نظام تولید چه ربطی دارد؟ اصلا نظام را تعریف کنید؟
 بیست ماه روی این پایان‌نامه کار کرده بودم و نزدیک دو ساعت دفاع. حالا باید می‌آمدم و توضیح می‌دادم چرا این کار را کردم. یکی‌شان که گفت: این موضوع اشکال دارد چون شما خارج سازمان هستید و نظام تولید یک مساله کاملا درون سازمانی. چرا این تحقیق را انجام دادید؟
گفتم اگر فرد دیگری  انجام داده بود من انجام نمی‌دادم. گفتند در همین جا کلی تحقیق راجع به این مساله وجود دارد. گفتم: چندین بار تمام تحقیق‌هایتان را زیر و رو کرده‌ام . همه‌اش یا کپی است یا ناقص. هیچ کدامش هم راجع به این موضوع نیست.
گفتند: روشت چه بوده؟ توضیح دادم. طوری نگاه می‌کردند که انگاری اصلا تا به حال به گوششان نخورده بود.
حالم بد شده بود. آخر جلسه دیگر مثل خودشان حرف می‌زدم و دلم می‌خواست سریع بیایم بیرون. اسمشان را نمی‌دانم اما از سوالهایشان و توضیحاتی که برای سوالهایشان می‌دادند بی‌سوادی‌شان جیغ می‌زد. چه اعتماد به نفسی هم داشتند.
آمدم بیرون. خانم تازه از فرودگاه آمده که استرس بیچاره‌اش کرده بود پرسید: شیرید یاروباه؟
گفتم: هیچ کدوم. خودمم.

باران شدید شده بود. باید مدارک پزشکی و معاینات را تحویل مرکز بهداشت می‌دادم. وقتی رسیدم ساعت سه و ربع بود. در آن طبقه هیچ کس نبود. نظافتچی سالن آمد و کارم را پرسید. گفتم. گفت: تا ظهر بیشتر نیستن. ساعت 9 می‌یان تا ظهر. بعدش تعطیله.

آمدم بیرون. ماشین سوار نشدم. پیاده راه  افتادم. روزنامه فروشی داشت با پلاستیک روی روزنامه‌ها را می‌پوشاند که بیشتر خیس نشوند. روزنامه رویی تیترش این بود: رئیس جمهور: در جلسه استیضاح کردان شرکت نمی کنم/ ظاهرا عده‌ای می‌خواهند دولت را از اکثریت انداخته و کلیت آن را با مشکل مواجه کنند/ اگر قرار باشد عادلانه به موضوع کردان رسیدگی  کنیم باید یقه دانشگاهی را که ایشان در آن تدریس می‌کرد را بگیریم/  دولت بنا ندارد وارد این مسائل شود والا ما می‌توانیم کسانی را نام ببریم که از حقوق مدارک نامعلوم خود استفاده کرده‌اند/ به عقیده من آقای کردان مظلوم واقع شد چرا که تاکنون به کسی تا این حد توهین نشده بود 


 
۱۳۸٧/۸/۱۳ :: ۸:٠٠ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()