.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? ما فقط "عادل‌شو" می‌بینیم...

عید سال 1380 در پارک مرکزی خرمشهر نشسته بودم و سرگرم نوشتن سفرنامه‌ی آبادان و خرمشهر. با شوق ارتباطات و رسانه می‌خواندم، سال‌های اول کارشناسی. چند نفر از جوان‌های خرمشهری آمدند و شروع کردن با رفتارها و کلمه‌های منحصر به خودشان شلوغ کردن. یکی‌شان که شیطون‌تر بود جلو آمد. ایستاد و در دفترم سرکی کشید و گفت: «شما خبرنگارید؟» نگذاشت جواب دهم و ادامه داد: « آقا ترو خدا بنویس به بچه های بندر برسند ما اینجا امکانات نداریم...» تند تند و پشت سرهم حرف می‌زد. رسیدیم به این‌که پرسیدم:« شما اینجا چه برنامه‌هایی رو نگاه می‌کنید{از تلویزیون}؟» گفت: «ما اینجا شبکه‌های کویت و بحرین رو می‌بینیم». گفتم: « شبکه‌های داخلی چی؟» گفت: « ما فقط "عادل‌شو" می‌بینیم» گفتم: «عادل شو؟» گفت: «آره دیگه...عادل... نود...!»
***
نمی خواهم و قصد این را هم ندارم که جریان برنامه‌ی ورزشی نود و حکایات این چند هفته و برنامه کوتاه شده و قطع پیامک برنامه و فشار سازمان تربیت بدنی را تعریف کنم. که همه می‌دانید چه گذشته است.
مساله اینجاست که دیگر آن قدر این آش شور شده است که صدای همه را درآورده. ناکارآمدی و مشکلات ساختاری و نامتخصص بودن مسوولان تربیت بدنی آن‌اندازه آشکار است که هیچ‌گونه نمی‌توان توجیهش کرد. نگاه کنید در ایام گذشته کدام مساله را بی حاشیه و بدون حرف و حدیث گذرانده‌ایم؟ فدراسیون فوتبال تا مرز تعلیق رفت....استقلال و پرسپولیس که تیم‌های تحت پوشش تربیت بدنی هستند هر کدام در مقاطعی به چه روزی افتادند... اگر در المپیک، ساعی طلا نمی‌آورد، ما می‌ماندیم و یک مدال برنز از پرافتخارترین ورزش کشورمان. ساعی هم که طلا گرفت به خاطر پشتکار و از خود گذشتگی خودش بود نه برنامه‌های پشتیبانی کننده سازمان تربیت بدنی با هزینه‌های اعلام شده‌ی گزافش....

عکس: محمد آرمند

ای کاش محمد علی‌آبادی- رییس فعلی سازمان تربیت بدنی-  به خاطر تجربیاتش در ساخت و ساز وزیر مسکن می‌شد و به مردم خدمت می‌کرد و تربیت بدنی را می‌گذاشت برای اهلش که می‌شناسند و می‌دانند. آن وقت دیگر آخوندی نامی پیدا نمی شد که با بیست و دو سه سال سن و بدون هیچ تجربه‌ی کاری بیاید آن‌گونه برای رسانه و مردم عرض‌اندام کند و در آخر هم انتقادهای به‌جا و به‌حق از عملکرد ضعیفشان را نشانه ضدیت با دولت.
برنامه نود یک فرصت عالی و طلایی است. مشارکت فعال یک و نیم میلیونی مخاطبان تلویزیون در برنامه یعنی پرطرفدارترین برنامه تلویزیون که در عرض 10 سال نه تنها از کیفیت آن کاسته نشده بلکه جذاب تر و بهتر شده است. این یعنی یک فرصت عالی برای سیاستگذاران رسانه‌ای که به راحتی دارد از بین می‌‌رود.

حمایت دانشجویان دانشگاه شریف از 90


استاد قاضی‌زاده در رادیو گفت‌وگو می‌گفت: مسولان ما قبل از رسیدن به پست و مقام دریادل هستند و اهل و طرفدار انتقاد. اما تا به مقامی منصوب می‌شوند دریا می‌خشکد و اگر کسی ازشان و عملشان انتقاد کند... ای کاش صبر و تحملشان بیشتر باشد.
این برخوردهای حذفی به جز بی اعتماد کردن مخاطب به رسانه چه حاصلی دارد؟ شبکه‌های ماهواره‌ای آن طرفی مراتب تقدیر و تشکرشان را باید به خوبی از این عملکرد بیان کنند...
چه گل‌نزن‌هایی شدیم‌ها...!

 


 
۱۳۸٧/۱۱/٢ :: ٢:٤٧ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()