.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? دل کوه ...

 

هفته‌ی گذشته، همین روزا بود که وقتی پنجره رو باز می کردم انگار يه پارچه سیاه کشیده بودن روی کوه‌های شمرون. اصلا انگار نه انگار که کوه وجود داره.
اما امروز به برکت باد و بارون دیروز٬ یک لایه تمیزی و خلوص کشیدن روی شهر....پنجره را که باز کردم کوه رو دیدم. حتی نوک قله هم معلوم بود...
دلم می خواد حتی برای چن ساعت هم که شده ، همین امروز، بی خیال کار و درس و پایان‌نامه و تو و اون و تمام زنگ خطرایی بشم که چند وقته یکی‌شو رو کنار گوشم آویزون کردن. بعدش بزنم به دل کوه. از یه ارتفاع بلند زل بزنم به این شهر و مردمش. بعد رومو را به طرف آبی آسمون بگیرم و سیر دلم! داد بزنم که رنگین کمون، ماه آسمون، با نام و نشون، گریه کنون... دلم تنگ شده برات بی انصاف!
طاقباز روی به آسمون بخوابم و بذارم آفتاب و یه باد سرد بهم هجوم بیارن و منو بپیچن تو یه هاله‌ی آرامش و بهم بگن بلند شو از همون جایی که اومدی برگرد....
  


 
۱۳۸٥/۱۱/۱٦ :: ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()