.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? دست‌هایم بوی دست‌هایت را گرفته...

ایستاده‌ای. در آسمان به دنبال ماه می‌گردی. پیدایش که می‎کنی انگار رفیق کهنه‌ی تازه یافته‌ای را می‌بینی و با چشمهایت به من اشاره می‌کنی که دیدیش؟ نگاه می‌کنم و سرم را دو بار به سمت پایین تکان می‌دهم. از تو فاصله می‌گیرم و می‌روم پشت پنچره طبقه سوم ساختمان روبه‌رویی. از پنجره که نگاهت می‌کنم دلم می‌ریزت. می‌خواهمت. یادم می‌رود که زمان، چه زمانی است. آرزویت می‌کنم. بی‌زمان و بی‌مکان. در لحظه. با انگشت به خدا نشانت می‌دهم و می‌گویم:«همین!». نگاهت از ماه به سمت من می‌آید. خجالت می‌کشم از نگاه پشت پنجره‌ایم. سرم را پایین می‌اندازم. دوباره نگاهت می‌کنم. رودررو. پشت پنجره را رها می‌کنم و می‌آیم نزدیکت می‌شوم. دستهایت را می‌گیرم. با هم راه می‌رویم. خدا برایمان فرش پهن می‌کند از برگ درختهای پاییز که حظ می‌کنیم از راه رفتن روی آنها. دست‌هایم بوی دست‌هایت را گرفته...


 
۱۳۸۸/۸/٢٠ :: ۸:٥٤ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()