.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? بهت حسودیم می‌شه مرد!...

از صبح آمدم، نشستم و زل زدم به این عکس. انگاری یکی دستش را می‌برد داخل دلم و همه چیز را به هم می‌پیچاند. ضعف می‌کنم.

عکس: آژانس عکس ایران

بهت حسودیم می‌شه مرد! همون وقتی که تو حرم امام رضا دیدمت. داشتی صحن آزادی را بدون این‌که کسی بشناستت گریه می‌کردی و می‌رفتی. شاید اون آدمایی که از سر محبت و اخلاص، قبولی زیارتشون و گرفتن حاجاتشون رو در این می‌دونن که برسن به ضریح و پر و پای زائرای آقا رو لگد کنن. اگه بدونن این ضریح خوشگل رو حضرت‌عالی طراحی کردی و ساختی، می‌یان دستت رو می‌بوسن.

بهت حسودیم می‌شه مرد! که این‌قدر با تواضعی و خاکی. در ذهنم می‌آید طرف چند ماهه داره چند تا آیتم رادیو و تلویزیونی اجرا می‌کنه و از همه توقع عرض ارادت و ... داره و بدون عینک دودی بیرون نمی‌ره.

نگاهت می‌کردم. رفتی کنار در ورودی حرم ایستادی و تکیه زدی به دیوار. دستات می‌لرزید. یادم اومد که تابلو عصر عاشورا رو همین دستا خلق کرده.

بهت حسودیم می‌شه مرد! به ایمانت. به اعتقادت. به دستات. به چشمات که جز زیبایی نمی‌بینن.

خدا رو شکر. خدا رو صدهزار مرتبه شکر که کار شما به سفارش و تلفن و فامیل و خواهرزاده و برادرزن و ... ربطی نداره که طرف با یه دست خط و تلفن و سفارش بیاید کاری را بکند که شما می‌کنی.

بهت حسودیم می‌شه مرد! که می‌دونی چه کار کنی. و حالا ضریح می‌سازی برای امام حسین. برای کربلا... خوش به حال دلت مرد. ناز سیبیل‌های مردونت استاد. دلم می‌خواد بوسه بزنم به دست و بازوت و بگم دعام کن مرد!


 
۱۳۸۸/۱٢/٢٢ :: ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()