.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? زمینه‌خوان قديمی...

چند روز قبل می‌رود عکاسی و می گوید: برای اعلامیه‌ام عکس می‌خواهم. تمام کتاب‌هایش را وقف می‌کند. چندتا عکس سیاه و سفید هم کپی کرده بود، که تا چاپ شدن اعلامیه بقیه لنگ نمانند.
وصیت کرده بود جنازه‌اش را در حرم حضرت عبدالعظیم طواف دهند. در مسجدی هم که خودش حدود چهل و سه چهارسال پیش، بانی ساختنش شده بود، زیارت عاشورا بخوانند.
حاج آقا مرتضوی می‌گفت: ما به همه پیرمردهایی که می‌میرند نمی گوییم پیرغلام اباعبدالله. اما این آقا واقعا پیرغلام بود. و عجب مردنی کرد. شب جمعه بیشتر دعای کمیل را در مسجد می‌خواند، صبح هم دعای ندبه را. بعدظهر جمعه هم غزل رفتن را. راحت و باعزت. بدون این که زمین‌گیر شود. آقابزرگ می‌گفت از آن مداح‌ها و زمینه‌خوان‌های قدیمی بود. از پنجاه سال پیش برای امام حسین می‌خوند.
در حرم وقتی جنازه‌اش را طواف می‌دادیم دایم به این کلمه‌ها فکر می‌کردم. به این که چه سعادتی است در تشیع جنازه یک نفر "شیعتی..." خوانده شود.


 
۱۳۸٥/۱٢/٧ :: ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()