.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? آخر ستایش...

با توجه به پخش قسمت نزدیک به صدم سریال فاخر و رئال و جذاب ستایش در یکی از بهترین ساعات پخش تلویزیون و همچنین با توجه به این که فیلم‌برداری این سریال هنوز ادامه دارد و سازندگانش تصمیم به ادامه ساخت مجموعه در هزار قسمت را دارند حدس این‌جانب پیرامون آخر این سریال به این شرح است:

با توجه به آمار مرگ و میر بالای سریال احتمالا پدر ستایش با توجه به فراموشی در بین قفسه‌های انبار گیر می‌کند و یادش می‌رود بیرون بیاید و می‌میرد.

ستایش با مهندس ازدواج می‌کند هفته بعد مهندس بر اثر یادگاری‌های جنگ به شهادت می‌رسد. ستایش هم افسردگی می‌گیرد و در انزوا جان می‌سپارد.

حشمت فردوس یک روز وسط میدان میوه و تره‌بار سکته می‌کند و می‌میرد. انیس هم که سه هفته قبلش نفله شده است.

دو سه نفر بقیه اعضای خانواده هم در تصادف دسته جمعی می‌میرند.

محمد و نازگل هم به بهزیستی تحویل و بعد از چند وقت  آقای محترم و موجهی به اسم غلامی سرپرستی آن‌ها را به عهده می‌گیرد.

 


 
۱۳٩٠/٧/۳ :: ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()