.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? معرفت زیارت...

تازه از کربلا آمده بود. فکر کنم اولین بارش هم بود. برای خودش و همسرش سفر با هواپیما و اقامت یک‌هفته‌ای رایگان بود. رفتیم دیدنش. پرسیدیم چه‌طور بود؟ نفس عمیقی کشید و گفت: "خوب بود. اما یک هتلی برای ما در کربلا گرفته بودند که تا حرم یک ربع، 20 دقیقه‌ای پیاده راه بود، خیلی اذیت شدیم. تازه حمامش هم، یه حوله نداشت که خودمونو خشک کنیم. آقای "ن"{ که او هم سفرش رایگان بود} اون جا سبزی فروش محله‌شون رو دیده بود که تو بهترین هتل اتاق داشت، بعد ما..."

بعدالتحریر...
بچه‌ها روی مهری که سوغات آورده بود، نماز نمی‌خواندند...


 
۱۳٩٠/۸/٢٢ :: ٤:۱٥ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()