.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? غم غفلت...

محمد اصفهانی پزشک است و خواننده و البته آدمی مذهبی که اهل تلاوت قرآن است و از خانواده‌ای «این‌کاره!» که برای مثال دختر خاله‌اش مرضیه وحید دستجردی است؛ وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی.
حالا رفتاری با او شده که دل‌ش را به درد آورده است. این‌ها و چیزهایی که این روز‌ها می‌بیند، باعث شده تا دردنامه‌ای نوشته (در این‌جا ) و چیزی را از بیدل به آواز حزین خوانده که شنیدن‌ش دل آدم را به «درد» می‌آورد... 
 


غم غفلت

ز ره هوس به تو کی رسم نفسی ز خود نرمیده من
همه حیرتم به کجا روم به رهت سری نکشیده من

به چه برگ؛ ساز طرب کنم ز چه جام؛ نشئه طلب کنم؟
گل باغ شعله نچیده من می‌ داغ دل نچشیده من

تو به محفلی ننموده رو که ز تاب شعلهٔ غیرتش
همه اشک گشته به رنگ شمع و ز چشم خود نچکیده من

چه بلا ستمکش غیرتم چه‌قدر نشانهٔ حسرتم
که شهید خنجر ناز تو شده عالمی و تپیده من

تو و صد چمن طرب و نمو من و شبنمی نگه آبرو
به بهار عالم رنگ و بو همه جلوه تو همه دیده من

به کدام نغمهٔ دل گسل ز نوا کشان نشوم خجل
چو جرس به غیر شکست دل سخنی ز خود نشنیده من

من بیدل و غم غفلتی که زچشم پر ز فسون تو
همه جا ز جلوهٔ من پر است و به هیچ‌جا نرسیده من

 «بیدل دهلوی»

 

این نوشته دغدغهٔ این روزهای من است. در نگارش آن مقید به مرتبط‌سازی هنجار‌هایش نبودم و هر آنچه در من گذشت بیان کردم:

وقتی ماجرای آن فیلم در مورد پیامبر و وقایع بعدی‌اش اتفاق افتاد از خودم پرسیدم: چرا ما دوستداران و پیروانش این شاخص رحمت و محبت را آنگونه به دنیا معرفی نکردیم تا کسی پروا نکند که به حریم نورانی‌اش نزدیک شود؟ چرا با بداخلاقی‌ها و خشونت‌های ساده‌لوحانه و از سر غفلت؛ مکتب بزرگ او را در پهنهٔ گیتی زیر سؤال بردیم؟ پیروان باطل؛ همیشه در جلوه‌نمایی حاضرند... آیا ما به آن‌ها فرصت‌های خوب و استثنایی ندادیم؟ آیا در تعریف مکتب محمد؛ پیروان «او» کسانی هستند که تا بی‌احترامی و جفا می‌بینند؛ حمله می‌کنند و می‌کشند و کشته می‌شوند؟ آیا او و فرزندانش هم اینگونه بودند؟ آیا حرکاتی که از ما سر می‌زند روح بزرگ پیامبر را بیشتر به درد می‌آورد یا نمایش فیلمی ضعیف از یک فرد معلوم‌الحال؟ این روز‌ها با غم چنین غفلت‌هایی سر به گریبانم... فکر به کم‌رنگ شدن روز افزون مقدسات در اذهان؛ فکر به اوضاع نابهنجار مسلمانان در خارج و داخل ایران؛ وضع کار اهالی موسیقی در مملکت؛ مشکلات حرفه‌ای خودم مثل سانسور ناگهانی و یک‌جانبهٔ تیتراژ سریال «تکیه بر باد» توسط واحد موسیقی صدا و سیما پس از تصویب آن (به گفته دوستان در شبکه تهران) توسط واحد موسیقی سازمان صدا و سیما! آن هم با قطع مواجب و پرداخت‌های اقشار ضعیفی مانند کارمندان واحد ترابری و... سریال؛ و تحت فشار قراردادن تهیه‌کنندهٔ محترم با موقوف کردن پرداخت‌ها به قبول این سانسور توسط گروه فیلم و سریال شبکه تهران... سپس انتقال این مسأله به بنده که آیا راضی هستم حقوق رانندهٔ ترابری قطع شود یا نه؟ از طرف دیگر تحقیر و شکست و مخاطرهٔ مستمر در قالب بی‌احترامی به اینهمه شهروند ایرانی با فرستادن شبانه‌روزی پارازیت‌های سنگین ماهواره‌ای و تبدیل تهران و شهرهای بزرگ ایران به کانون‌های تشعشع توسط اشخاصی مجهول که نه ملت را قدر می‌شناسند و نه به فریادهای وزیر و وکیل واکنشی نشان می‌دهند که لابد اگر ایرانی باشند خانواده‌های آن‌ها هم قطعا در گذر زمان قربانی چنین تشعشعاتی خواهند شد...

از شما متصدی پارازیت! می‌پرسم: بیماری که داروهای سرکوب ایمنی مصرف می‌کند تا عضو پیوندی‌اش در بدن باقی بماند... سالمندان فرتوت که اصلاً ماهواره نمی‌بینند؛ بیماران سرطانی و ضعیف تحت شیمی درمانی؛ مسلول‌ها و جانبازان و معلولان؛ بیماران اعصاب و روان؛ آدم‌های سالم و قوی که ماهواره نگاه نمی‌کنند؛ بچه‌های سرطانی در کانون‌هایی مثل محک؛ دیالیزی‌ها؛ حامله‌ها؛ نوزاد‌ها و جنین‌ها و... همه روز و شبشان را با پارازیت‌های ماهواره‌ای و تشعشعات مسموم و مضر آن طی کنند تا شما که کسی جرأت ندارد درباره‌تان سؤال کند به وظیفهٔ فرهنگی خود در جبهه‌های تهاجم فرهنگی و جنگ نرم عمل کنید؟ و مثل همیشه فقط با سیستم حذفی ظاهراً به سراغ دشمن و در اصل به سراغ هموطنان و خانواده‌های خود بروید؟... نکند خطر این تشعشعات را شوخی گرفته‌اید؟ آیا می‌دانید رهایی از حق مردم در روز جزا هیچ علاجی جز حلالیت از تک تک آن‌ها ندارد و حتی خداوند بزرگ هم از ناحیه‌ای جز طلب حلالیت؛ قادر به رفع و رجوع آن نیست؟ و اما بعد... جالب اینجاست که ناگهان تمامی این ضرورت‌ها و احساس مسئولیت‌های مطابق مصلحت که وضع و تشخیص آن‌ها هم فقط با‌‌ همان قشر غیر پاسخگو و مجهول است یک‌دفعه رنگ می‌بازد؛ محو می‌شود و از بین می‌رود! چرا؟

چون چند نفر غیر ایرانی از خارج؛ به نام «سران جنبش عدم تعهد» چند روزی وارد ایران می‌شوند و به خاطر آن‌ها تمامی ملت از این عقوبت شبانه‌روزی ناگهان عفو شده؛ به یمن برکت ورود آن‌ها موقتاً مجاز به ادامهٔ زندگی با شرایط بهتر می‌شوند... ولی فقط موقتاً... چون با پایان کار اجلاس؛ پارازیت‌ها دوباره غوغا می‌کنند تا آمار افزایش سرطان به ۹۰ هزار نفر در سال گذشته؛ روند صعودی خود را کماکان ادامه دهد و ما را به آستانهٔ «سونامی سرطان» در ایران بعنوان یکی از رکورد داران جهانی این بیماری برساند... این است قدر و منزلت ما شهروندان ایرانی و ملت ایران... خودمان این‌گونه به هم اهانت می‌کنیم و قصد جان همدیگر می‌کنیم آنوقت ناراحتیم که چرا بیگانگان حرمت پیامبرمان و عقایدمان را نگه نمی‌دارند... براستی مقصر کیست؟ آیا دیگر وقت آن نیست که از خواب غفلت بیدار شویم؛ از عناد و لجبازی دست برداریم و نگاهی اساسی و منصفانه به دین و دنیامان بیندازیم؟ مگر نگفته‌اند که دنیا مزرعهٔ آخرت است؟ این روز‌ها با غم چنین غفلت‌هایی سر به گریبانم...

آواز «غم غفلت» را که با همراهی دوست خوب و همکارم بهروز صفاریان؛ بر غزل تابناک شاعر بزرگ؛ بیدل دهلوی در استودیوی بهروز اجرا نمودم پیشکش می‌کنم به پیشگاه اسوه و نمونهٔ اخلاق و محبت و جذب... یعنی پیامبر گرامی اسلام. این اثر؛ وصف‌الحال این روزهای کسی است که متأسفانه فقط نامش شبیه به محمد مصطفی است و درد دل اوست با هموطنانش. /

بااحترام
محمد اصفهانی
مهر1391

دانلود آواز


 
۱۳٩۱/٧/۱٦ :: ٥:٠۳ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()