.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? کلمه...!

می‌خواهم نوشته‌ی اول امسال اين باشد...(هرچند تکراری!)

نقطه‌ای می‌گذارم. نقطه‌ای دیگر. تو می‌آیی و بین نقطه‌ها می‌نشینی. شرم می‌کنم و نگاهم را به زمین می‌دوزم. خودش شاهد است که دلم می‌خواهد یک لحظه از تو چشم بر ندارم. آرام زیر لب می‌گویم: «شما که کلمه‌اید! میان نقطه‌ها چه می‌کنید؟» دلبری می‌کنی و جواب می‌دهی: «من هم نقطه بودم، توجه شما کلمه‌ام کرد.» دلم می‌شود قند و عسل. می‌گویم:«الحمدالله» ...
نشسته‌ای میان نقطه‌‌ها با آن چشم‌های سبزت. می پرسم:«تو پاداش کدام عمل نیکی؟» دستهایم را باز می کنم رو به آسمان: خدایا باران...! طنازی می کنی و می‌گویی:«می خواهید باران ببارد که اشک‌هایتان معلوم نباشد...؟» حظ می کنم. می شوم قند مکرر.می گویم:« شما که بانوی بارانی؛ چه باک از ریختن اشک پیش شما...» ریز می خندی و دعا می‌کنی از آن دعاهای خوب:«الهم صل علی آیینه و آل آیینه».
آرامش یعنی بودن تو که بی حب و بغض با وجود کلمه بودنت میان نقطه‌های من نقاش می نشینی. با آن چشم‌هایت.حالی دست می دهد وصف ناشدنی....پنجره‌ای که رو به نور است و روشنایی ...
بی بهانه و با بهانه، دوستتان دارم. حکایتی که تا به حال با کسی در میان نگذاشته‌ام...
ارزانی شما باد اندیشه‌هایم....دارم جلا می گیرم.من هم دارم آیینه می شوم...


 
۱۳۸٦/۱/٤ :: ٢:٠٦ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()