.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? پناه...

تا چند ساعت دیگر ربع قرن را پر خواهم کرد. 25سال تمام اکسیژن آسمان خدا را مصرف کردم!
در این 25 سال چه چیزهایی که یاد گرفتم و چه چیزهایی که یادنگرفته از دستم رفت. اصلا بگذار باهم راحت باشیم الان چیزهای زیادی از این ربع قرن زندگی در ذهنم است. بد، خوب، زشت، زیبا... اما از همه‌چیز اگر بگذرم از گریه‌ی آن بعدازظهر زمستانی، که دل آسمان هم بد گرفته و ضبط جزیره راوی موسیقی متن فیلم مرسدس بود، نخواهم گذشت. یک نفرکلی گریه بابت آن روزبدهکاراست....
می دانی سخت است که کلمه‌ها یاری‌ات نکنند. اما اعتراف می کنم که به خیلی چیزها احساسی سطحی دارم. اقیانوسی کم عمق!

هرچند راحت نیست گفتنش اما در عنفوان جوانی احساس پیری می کنم و اکراه دارم از تمام انگاره‌های برچسب زن! که خیلی راحت به بازی می گیرند هرآنچه با زحمت به دست آمده است.
بی اغراق بگویم که ناشکر نبوده و نیستم، اما خسته‌ام. خسته از تمام دردهایی که روز به روز چهره‌ی مردم را تکیده‌تر می‌کند. خسته از تمام رابطه‌ها و رانت‌ها وبی شرمی‌ها ... 
حاصل این ربع قرن زندگی در یک جمله‌ی سه، چهار کلمه‌ای خلاصه می‌شود:

«پناه برده‌ام به چشمهایش...»

 



 
۱۳۸٦/۱/۱٥ :: ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()