.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? عروج ناگهانی مرحوم مغفور...

دوستی تعریف می‌کرد که در شهرشان دوبرادر بودند که با خلاف پیوندی داشتند دیرینه. مست کردن و عربده کشیدن و راه بر عابران و زن و بچه مردم بستن جزو عادات روزانه و عادی‌شان بود.

روزی، دیگر، صبر و مدارای همه تمام شد و زمانی که مستی این دوبرادر به شکل کنترل ناپذیری با قمه روی کاپوت ماشین‌ها و سروصورت مردم پایین می‌آمد مسوولی از نیروی انتظامی آن شهر، کت‌شان را بست و روانه محکمه‌شان کرد. آمار خلاف‌هایشان تصور حکم‌ نهایی‌شان را راحت می‌کرد. تنها یکی‌شان به 94 مورد تجاوز و لواط اعتراف کرد و چه آمار دقیقی هم داشت! حکم، حکم مفسد فی الارض بود و مجازات معلوم. . . جنازه‌هاشان در محلی از قبرستان آن شهر موسوم به لعنت آباد دفن شد. 

 

دوستمان ادامه می‌داد که چند وقت پیش که از محله‌ی این دوبرادر شرور در شهرشان می‌گذشته، تصاویرشان را روی دیوار داخلی مغازه‌های محل  دیده. جایی که تصویر شمایل و شهدای محل را نصب می‌کردند. مغازه دارها می‌گفتند: اینها پهلوان‌های محلمان بودند...

سه هزار میلیارد تومان آن قدر گنده بود که در زندگی همه تاثیر گذاشت. چه معنوی و چه مادی. حالا بنا بر تمام آگاهی‌ها و مستندات و بررسی چندین هزار صفحه قاضی دادگاه اسلامی، حکم بر مفسد فی الارض بودن متهم ردیف اول پرونده داد و حکم هم بعد از طی مراحل دادرسی و قضایی به اجرا درآمد.

 

اعلامیه ترحیم مه‌آفرید امیرخسروی را در سایت‌های مختلف دیدم. عنوان «عروج ناگهانی مرحوم مغفور» توی چشم می‌زد و پشت بندش دو مجلس ختم جهت شادی روح درگذشته‌ی مفسد فی الارض! نمی‌دانم اگر به رسم مجالس ختم، منبری‌ای، بخواهد سخنرانی کند چه می‎گوید و مداح، کدام روضه را می‌خواند؟

 

پیدا کردن و دیدن عکس‌های کوچه ششم خیابان ششم بخارست که دفتر مرکزی گروه امیرمنصور آریا در آن است زیاد سخت نیست. کوچه پر است از اعلان‌های تسلیت از عروج ناگهانی مرحوم مغفور و تسلیت به بازماندگان و درخواست صبر از خدا... انگاری که بنده‌ای از بندگان نیک خدا و پهلوانی دست‍‌گیر و نان‌رسان از بین جماعت رفته است.(البته در نان‌رسانی آن هم به شکل حرام به دوستان و آشنایان و کارمندان سینه چاک‍‌شان شکی نیست).

 

حیرتا! سری که از شرم باید پایین باشد چه بالا گرفته شده است و چشمانی که باید فقط زمین را ببیند چه گستاخانه در چشم دیگران دوخته شده است.

 

پناه بر خدا از شر شیطان رجیم!


 
۱۳٩۳/۳/۱۸ :: ٩:٠٠ ‎ق.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()