.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي...

 

1
اي سرّ توحيد ازل، در طالع تقديرها

اي نور ذات جلوه‌گر، در جلوه‌ها، تصويرها

در ذات ذرّات جهان، هر دم ز تو تأثيرها

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

2

اي از افق‌هاي قِدَم، تابيده‌اي بر كائنات

اندر بيان تو بود، آيات حق را بينات

اي بينات حق و عدل، اي رايت راه نجات

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

مقهور افكار قرون، آيات قرآن تا به كي

3

اي عالم ايجاد را، حكمت تويي، حشمت تويي

اي خلق را از سوي حق، نعمت تويي، رحمت توئي

اي «عقل» را «هادي» توئي ، وي «نقل» را حجت توئي

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

4

با اذن خلاقّ جهان، تو روح اشباحي همه

ارواح چو جسمند و تو، خود جان ارواحي همه

در آيه «نورٌ علي»، مِشكات و مصباحي همه

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

بي‌بهره، اينسان عقل‌ها، در روزگاران تا به كي

5

اي چشم بيدار وجود، اي مطلع نور وجود

اي نمود واي تو بود، اي ذات اعلي را نمود

اي قائم دربار جود، اي سرّ آدم در سجود

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

6

اي روشنيّ سرّ جان، اي از تو يكسر نور دل

اي نور دل، اي شور دل، اي موسي دل، طور دل

اي كز فروغ نام تو، امضا شدي منشور دل

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم دور از جهاني پر گنه، آن ابر غفران تا به كي

7

اي غيب ظاهر در نهان، اي نوذر باطن در جهان

اي مطيع فيض روان، از بيكران تا بيكران

آفاق‌ها در مُلك جان، از تابش نور عيان

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

8

اي راز حرف مختفي، دربطن اسماء و سُوَر

اي كزّ مؤثر مي‌رسد، هر دم زيمن تو اثر

اندر كف تو بگذرد، گاهي قضا، گاهي قدر

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

بر پهنه گيتي روان، فرمان شيطان تا به كي

9

از فيض تو، تسبيح خوان، ارواح ذرّات جهان

بي تو جهان، تاريك جان!، خالي زنور جاودان

اينك زهر جاي جهان، فرياد مي‌خيزد همان

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

10

يك شب، در اين آفاق شب، بشكفت چنان روح فَلَق

افروز گيتي را بجان، با خونبار شفق

تا روح بيداد ستم، گردد اسير عدل و حق

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

در دست ديوان وددان، ملك سليمان تا به كي

11

سير تكاپوي زمان، در «دَور»ها تدبير شد

راز تقادير زمين، در «عصر»ها تقرير شد

اكنون ظهور آخرين، بر طالعت تقدير شد

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

12

راه ستم را از جهان، آنسان كه مي‌داني بزن

منشور داوودي بخوان، تخت سليماني بزن

كوس ِعلوم احمدي، بر بام «فاراني» بزن

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

افكار «باطل باوران»، در تاب و جولان تا به كي

13

يكدم چنان سوز سحر، بفروز در سرّ نظر

وين جان خاكي را رسان، تا حضرت فيض قدر

شايد كه يابد سِرّسر، تا عرش رحماني گذر

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

14

گيتي ز تو بالد به خود، عقل از تو، نوراني بود

افكار اقوام و ملل، در مَدَرست فاني بود

با علم تو، اين علم‌ها، يكسر چو ناداني بود

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

خلق جهان بي‌بهره زآن، علم فراوان تابه كي

15

تو نور يزداني بيا، تو سّر دوراني بيا

تو جان هر جاني بيا، تو پيك جاناني بيا

تو فجر قرآني بيا، تو رمز ايماني بيا

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

16

جدّت علي گويد همي، احياگر قرآن توئي

تأويل عرفاني كجا ، «تنزيل» را، تا جان توئي

اي ترجُمان وحي حق، اين وحي را تِبيان توئي

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

وحي اُلوهي اينچنين، بي شرح و تِبيان تا به كي

17

«الله اكبر» را، ز تو، بايد كه عالم بشنود

اين بانگ «انسان ساز» را ، فرزند آدم بشنود

با صِدق ِصديقان ِحق، گيتي، به يكدم، بشنود

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

18

حقِّ تلاوت زان ِ تو، آنسان كه مي‌خواني، بگو

صد جلوه كرد آيات حق، در «حرف» و چون داني، بگو

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

انسان همه، دور اين همه، ز اسرار فرقان تا به كي

19

از خطبه‌هاي فاطمي، بايد كه خود تو دم زني

از شور عاشورا همي، ظلم جهان برهم زني

بربام الله شوي، با دست خود پرچم زني

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


20


از ظلم جباران نگر، گيتي سراسر شور و شر

اندر سقوط ستمر ، در هر كجا نسل بشر

زين آتش گيتي گذر ، عالم همه غرق شرر

اي آفتاب ، اي آفتاب ، از خلق پنهان تا به كي

صهيون به خون مسلمين ، آغشته دندان تا به كي


21


اي هرچه گل در گلستان، يك ذرّه از رويت نشان

اي ازسوي منظومه‌ها، سر در قدومت كهكشان

از دوريت جان‌ها همه، آتشفشان، آتشفشان

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


22


اي نوح با كشتي بيا، بنگر كه طغيان تا كجا

عالم سراسر غرقه در، امواج طوفان تا كجا

طوفان ظلم ظالمان، گسترده دامان تا كجا

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

نسل جوان سر خورده زين، وضع پريشان تا به كي


23


از سّر اسماء مبين، ياري رسان بر اهل دين

با قهر قهّار متين، نابود كن مستكبرين

اي در همه روي زمين، ياريگر مستضعفين

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


24


خون شهيدان بشر، اندر شقايق‌ها توئي

اسرار كُنه معرفت، عين حقايق‌ها توئي

احياگر عدل و كرم، بهر خلايقها توئي

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

قرآن و عدل و داد و دين، بر طاق نيسان تا به كي


25

اي شمس آفاق خرد، عقل بشر را زنده كن

اي «علم مصبوبِ» ابد، جان‌ها همه تابنده كن

از آن معارف سر به ‌سر، آفاق را آكنده كن

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


26


تو حمد و اَعرافي، بيا ، تو سوره قافي بيا

ازجمله پيغمبران، مجموع اوصافي، بيا

نهج‌البلاغه تا ز تو، شرحي شود تازه، بيا

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

فرياد جدّت همچنان، در چاه پيچان تا به كي


27

اي اسم اعظم، هان بدم، سّر الهي! جلوه كن

از بهر نشر عدل و حق، تا ماه و ماهي، جلوه كن

آن دم كه خواهي، رخ نما، آنسان كه خواهي، جلوه كن

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


28


از سرّ يس آيه‌اي، با خون عاشورا، بخوان

زآن خطبه‌هاي آتشين، با مادرت زهرا بخوان

با عمّه‌ات زينب همي، رمز نجات ما، بخوان

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

گيتي ، اسِيرِ فتنه قارون و هامان تا به كي

29

هر جا روان مستكبران، شيطان امير كاروان

انسان حقير و ناتوان، جنگ صليبي شد عيان

قدس و نجف را اين خسان، بشكسته حرمت همچنان

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

30

اي رايت خشم خدا، مستكبران را خوار كن

اي آيت نصر و هُدي، اين خلق را بيدار كن

اي عزّت حق باوران، حق را به نصرت يار كن

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

رايات حق اندر جهان، اينسان نگونسان تا به كي

31


نسل جوان، نسل جوان، سرخورده گشت و بي‌توان

زيرا نديد اندر ميان، از عدل و از قسطي نشان

قارونيان بس چيره تر ، بر كيل و ميزان همچنان

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


32

جز از كف فيّاض تو، انسان نيابد تربيت

جز با قيام دولتت، عالم نبيند معدلت

جز از علوم ناب تو ، حاصل نيايد معرفت

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

جُستن خود از خشكاب‌ها، آب فراوان تا به كي


33

راز حروف سوره‌ها، در سّر الرّحمن تويي

در خَلق نَفس ُالاَمرها، ظرفيّت امكان، تويي

بر واقع توحيد حق، برهان صدّ يقان، تويي

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


34

اي وارث پيغمبران، اي صاحب عصر زمان

اي سوره‌ت، نشان، در شام تقدير جهان

يكره ز فتح آسمان، رمزي به گيتي كن عيان

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

اينگونه گيتي شعله‌ور، از ظلم دونان تا به كي

35

اين ظالمان رو سيه، كردند عالم را تبه

روز بشر زين ظلم‌ها، گرديد چونان شب سيه

هر جا رسيدندي، ستم، هر جا كشيدندي، سپه

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


36

مستكبران با كرّ و فر، مستضعفان محرومتر

هم خارجي، هم داخلي، بر ظلم بستندي كمر

ايمان فتاده زير پا، انسان شكسته بال و پر

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

اهل تكاثر مالكِ اموال ايران تا به كي

37

اي منجي خلق خدا، جولان شيطان را نگر

اي مُحيي ِ توحيد حق، تأويل قرآن را نگر

توحيد هندي را ببين، افكار يونان را نگر

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي


38

آيا، ولي حق بود، راضي از اين كردارها

آيا نتيجه اين شدي، از آن همه ايثارها

آيا، شهيدان جانفشان، رفتند و اين رفتارها

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

در انتظار مقدمت، خون شهيدان تا به كي

39

اي روح سبز آبها، اي رونق مهتاب‌ها

اي گيتي از سر سبزيت، سر سبز چون فاراب‌ها

اي خرّمي افزاي دل، در گلشن محراب‌ها

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

اي شادي جان بشر، دور از محبّان تا به كي

40

اي سينه آتش سوز شو، اي دل، جهان افروز شو

هر دم ظهورش را طلب، هر جا طلب آموز شو

فرياد زن، هر روز و شب، كاب شام هجران، روز شو

اي آفتاب، اي آفتاب، از خلق پنهان تا به كي

عالم سيه، از بس ستم، اين خلق، پنهان تا به كي

 

استاد محمدرضا حکيمی

 


 
۱۳۸٦/٦/۱٤ :: ٢:٥٩ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()