.واحد عمومی

آقا

هفت‌سنگ

دکتر دل

مشرق

یاران جوان آقاموسی

استاد فرشچيان

شانا

اقتصاد پنهان

آوینی

کادر

مهر

خبرآنلاین

مدیانیوز

پارسینه

نت برگ

شرق

نامه

شعبانعلی

تخفیفان

دوربین.نت

 

.....................●●...

 واحد تخصصی

شیرینی خانگی ستاره

دیجی‌کالا

ارانیکو

یک پزشک

کافه کتاب

فرهنگ و ارتباطات

نمایندگی مجاز

فوتبال

کتاب‌خانه شیعه

امروز چی می‌خونه؟

داستان

.....................●●...

 واحد برادران

سیاه مشق

... و غیره

صندلی دو نفره

گوریل فهیم

بابای باران و تابان

اکبر

کلاش دیجیتالی

نگاه مشرقی

سپیدار

سعید با خودش

مهدی طناز

جستار

از هیچ کجا

گرگ بیابان

ع‌ش‌ق

کرگدن

گاوخونی

تخته سیاه

ناسور

به این ترتیب

شمرشناسی

پلخمون

یادداشت های شبانه

نشانی

ساده دل

حاج خلیل

عبید شاکی

شگفت بچه

صعب روزي

مداد سیاه

سبد

blueland

سيم آخر

اتاق 203

روح تکانی

چشم‌هايش

سیاوشون

آرمین

پسرک

خلوت انس

واران

تبعیدی خودخواسته

اون و خودش

روستای فطرت‌آباد

تاکسی‌نوشت

بی‌سایه‌بان

ژانرشناسی

 

.....................●●...

 واحد خواهران

ماه عاشق

قمار عشق

ليلي

اتوپيا

دخترم ستاره

هوای خنک استغنا

پاگرد

سوگلی

سازدهنی

صدای بال پروانه

سارایی عمو

خاتون

شکر و طوطیان هند

هديل

دل نوشته‌ها

حرمت چشمان

گلاره و نارنج طلا

تسنیم

ورود ممنوع

بام راحل

لیلای لیلی

قاریناز

مکث

قدغن

مسطتاب زندگی

.....................●●...

پرشین بلاگ

...........................

 

 

    ? يک خط ممتد...يک سقف...

يك خط كشيدم. يك خط ممتد. انتهاي خط ماندم با آن چه كنم. به ذهنم رسيد كه رودخانه‌اش كنم، اما رودخانه كه يك خط صاف نمی‌شود. می‌چرخد و می‌پيچد؛ دريا هم موج دارد، نمی‌شود.

به ذهنم رسيد كه سقفش كنم؛ سقف يك خانه، مثل جزيره‌ي به يادماندني سالهاي نه چندان دور.... سقفي براي يك خانه . خانه‌اي كه شايد پنچره‌هايش رو به دريا باشد؛ اما حالا تنها يك خط ممتد كشيده‌ام كه می‌تواند تبديل به خيلي چيزها شود.

در انديشه‌ي آنم كه به ديوار خانه تابلويي را آويزان كنم و روي آن با خطي روشن و چشم نواز بنويسم:

عشق است و آتش و خون

داغ است و درد دوری

کی می‌توان نگفتن

کی می‌توان صبوری...

 

کی می‌توان نرفتن

گیرم پری نمانده

گیرم که سوختیم و خاکستری نمانده...

 

با دوست عشق زیباست

با یار بی‌قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری...

 

گفتی از روز سفر

گفتم از من مگذر

مجنون ..... لیلا .....


 
۱۳۸٦/٧/۱٧ :: ٤:٠۸ ‎ب.ظ بوقت چشم‌هایش...

شاخه گل ()