تو ابر شو ببار...

اول، شب را روی سرم می‌کشم

دوم، خیره به تنهایی‌ها

سوم، نوشت خداحافظ

چهارم، آیه‌های گیسو

پنجم، اگر چشمهایت نباشد

پنچ فصل کتابی که نامش این‌گونه است:

"تو ابر شو ببار" الهام و تقریر از عباس حسین‌نژاد

 


حرف دل و تنهایی خیلی از ما در خلوت و عیانمان. بی‌پرده و صریح. به خودش گفته‌ام که این کلمه‌ها را به تو می‌رسانند و تو می‌نویسی. 

نگاه کن:


بی‌کسی

قلبم را بگیر توی دستت

دستت را بگیر

دور قلبم

 

ماجرا

چشم چشم دو ابرو

و این شروع ماجرای من است

و این تمام ماجرای من

 

مغول

چشم‌های قشنگت

به اجدادت رفته‌اند

به قوم مغول

 

نمک نمک

من زخم زخم

تو نمک نمک

تکرار می‌شویم

 

آرامش

لمس نیمه شبانه‌ی

گونه دخترک در خواب

آرامش پدر

 

گریخت

گریخت

آهوی کوچک

از مادر تیر خورده

 

ایمیل

حیف 

که این اشک‌ها

ضمیمه نمی‌شود به ایمیل

 

این کتاب حسی خوب است که تکرار کلمه‌هایش در طول روز و شب بر همگان لازم و ضروری‌ست. برای کم کردن خشونتی که هرکدام‌مان خواسته و ناخواسته نوعی‌اش را بروز می دهیم.

لذت من دو چندان است که از خود راوی کتاب را هدیه گرفته‌ام. شما هم اگر خواسته باشید باید از اینجا اطلاعات بگیرید.

 

/ 3 نظر / 22 بازدید
معصومه صبور

سلام و ادب! زیبا بود/ ممنون از اطلاع رسانی شما و تبریک فراوان به عباس حسین نژاد برای این محصول بارانی...موفق و شاد باشید

معصوم

خوشا به ما که این لطافت و این لطیف بینی را کمی از نزدیک چشیده ایم.... دنیایشان گلستان در باران مهر

یاسی

سلام وبلاگ قشنگي داريد ميخواستم باهاتون تبادل لينک کنم اگه موافقيد منو به عنوان "قيمت سکه" لينک کنيد و از طريق ارتباط با ما تو سايتمون و يا به آدرس info@tala-arz.com خبر بديد تا من هم شمارو لينک کنم مرسي