من با رخ چون خزان ...

صدای پای او اگر به جاده‌ها نمی‌زند

گمان نکن بریده او، فقط کمی نشسته است

 

خوب می‌دانی که هرچه دارم از برکت نگاهت و چشمانت است. دل‌م آب می‌شود وقتی در خیالم می‌آیی. بال درمی‌‌آورم. زبان می‎چرخانم که صدایت کنم. آرام زیر لب می‌گویم. سبک می‌شوم. می‎روم بالا. آسان رد می‌شوم. مهر تو دلیل حضورم است.

قدر نمک می‌دانم و حرمت دور سفره نشستن می‌فهمم. اگرنمی‌گویم دلیل گم کردن نیست. صیقلش می‌دهم. اگر نیستم، آرام نشسته‌ام گوشه. که هرچه بیش ز تو می‌دانم بیش‌تر فرو می‌روم.

مصلحت می‌دانی زائر شدنم را؟ 

 

/ 7 نظر / 21 بازدید
فیس نوا

با سلام واقعا مطالب قشنگی داری خوشحال می شم به سایت من سر بزنی

Amir

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

Amir

با سلام خدمت شما وبلاگ نویس محترم انصافا وبلاگ زیبایی دارین.این رو جدی میگم... امیدوارم موفق باشین.

ارشاد

بسیار زیبا*

رضی

بلیط ماندن است روی دست های من... اتفاقی به وبلاگتون سرزدم خوشحالم که به روز کردین . راستش صبح که از نزدیک حرم شاهچراغ رد می شدم تا بیام اداره خیلی دلم گرفته بود . توی حرم برادر بزرگوار و رئوفشون من رو هم دعا کنید .

نجمه

با کریمان کارها دشوار نیست...امیرجون!