به این‌که...

صفحه ورد را که بازمی‌کنم زمینه‌ی سفیدش می‌زند تو چشمم. لج می‌کنم و با این‌که می‌دونم بهتره زمینه را عوض کنم تا بیشتر بنویسم، این کار رو نمی‌کنم. به لجم لج می‌کنم. چندتا زمینه انتخاب می‌کنم، به دلم نمی‌شینه. زمینه‌ی قهوه ای می‌ذارم. دلم غنج می‌رود برای کاغذای کاهی‌ام. یادش به خیر. یه روز سرد تو بهمن(سالش را یادم نیست)بود. رفتم یه وانت گرفتم که از رانندش ترک بودن و جوش سرسفید درشت روی دماغش یادمه، رفتم 100 بسته کاغذ کاهی گرفتم. 50 تاش را دادم یه دبیرستان و 50 تایش را نگه داشتم. چندتایی دادم دوست و رفقا و باچند بسته‌اش هم، شماره آخر مجله آویژه رو در آوردیم ... تو جزیره می‌ذاشتمشان زیر تخت که انباری‌ای بود برای خودش. این کاغذا از همون اول رو اعصاب بابا بود. هم برای جای که می‌گرفتن و هم برای این‌که به تدریج پودر می‌شدن و می‌ریختن. حالا که فکر نمی‌کنم بیشتر از دو سه تا بسته‌اش مانده باشه.
امروز یاد دوران بی‌دغدغه کاغذ کاهی‌ها کردم. خیلیه‌ها. سال‌های اول دانشگاه از هیچ کدام از این فکر و ذکرهایی که امروز، هر روز با خودم این ور و آن ور می‌کشمشان خبری نبود. بزرگترین لذت، پرسه زدن تو کتابای دست دوم فروشی انقلاب بود و کتاب رو ارزون‌تر خریدن. بعدش هم تو دانشگاه دل می دل دادن به دل عاشقیت رفقا که الحمدالله دو روز عاشق بودند و چند روزی فارغ و دوباره از نو.
حالا باید حواسم به خیلی چیزها باشد، به حساب و کتاب، به مدیریت برخوردی و رفتاری، به چرک کف دست که برای هیچ کسی خوشبختی نمی آورد اما خیلی چیزها را وابسته به خودش می‌کند، به این که خیلی جاها باید از نظر و عقیده‌ات کوتاه بیایی با این که می‌دانی درست است، به این که سنگ زیر آسیاب باشی، به این که دیگر مثل قبل نمی‌توانی چیزهایی را زیرسیبیلی رد کنی، اما یه چیزهایی را باید زیر سبیلی رد کنی، به این‌که با تمام خستگی باید حواست باشد که حق هرچیزی سرجای خودش محفوظ است، به این که بپا و حواست باشد.

/ 10 نظر / 14 بازدید
سیزیف

من هم دلم کاغذ کاهی خواست هر چند زندگی ام از این جنس است به گمان به مرحله پودر شدن دارد می رسد ...

سومین شب شعر فانوس اندیشه در اندیشه سرای گلبرگ ساعت 3،متروعلم و صنعت،خ دردشت،خ 72، اندیشه سرای گلبرگ! با اجرای استاد حقیقی و استاد ختایی ، و حضور هنر مندان طناز و جد در عرص ی ادبیات همراه با گروه موسیقی و مهمان ویژه (سلطان طنز ایران ) برای اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه کنید http://www.shekarkhand.com

(دستهای کیهانی)

سلام بار اول است که اینجام چندین نوشته ی آخرتون رو خوندم وشیوه ی قلمتون رو دوست داشتم . قلمت پر توان دوست من .

دبیرخانه

بسم الله سلام دعوت می کنیم ازتون که در سوگواره وبلاگ نویسان عاشورایی شرکت کنید آدرس: http://www.fvelaa.com/far/index.asp شاید یکی از 14 سفر کربلا قسمت شما شد منتظر حضور گرمتان هستیم دبیرخانه دومین سوگواره وبلاگ نویسان عاشورایی

سمیرا

روی یکی از اون کاغذهای کاهی نوشتی: آنجا که آب نیست ز دریا سخن مگو وقتی که خواب نیست ز رویا سخن مگو

علی شهاب

منظورت همون زن ذلیلیه دیگه ؟

ساره

سادگي هم عالمي دارد ...

به اینکه ساکت باشی و فقط سکوت کنی . به اینکه به خودت و به همه آدمایی که می شناسندت دروغ بگی. به اینکه شرافتت رو به ماهی 300 هزار تومان بفروشی . به اینکه خرید پوشک بچه از همه اعتقادات باید برایت مهمتر باشد. به قسطهای سر ماهی که از حقوق ماهیانه ات بیشتر است. به خرید یک دست لباس برای همسری که وقتی نگاه به دست خالیت می کند عادت کرده که سکوت کند. باید عادت کنیم برادر. اخ که دلم برای دانشکده و ارمانهای آسمانیم چقدر تنگ شده.

رض

پایینی مال من بود

آیدین

به من هم سر بزنید: www.morghechaman.blogspot.com [گل] [سبز]باشید!!!