هل نده...!

اول پای راستش را گذاشت داخل. جا برای پای چپش نبود. کف دستهاش رو روبه روی صورتش گرفت و از داخل به در واگن مترو قفل کرد. تمام زورش را انداخت وسط بدنش. درست روی شکم و ... کشید تو.  یکی داد زد:
- آی یارو!
دور و بر را نگاه کرد و سریع با لحن تبرئه‌آمیزی گفت:
- خب هل می‌ده! جا نیست نیا تو!
اصلا عین خیالش نبود. آمده بود تو. در بوق زد و از دو طرف بسته شد. رویش را به طرف کسی که داد زده بود کرد و گفت:
- اذیت شدی؟
طرف توقع سوال نداشت. گفت:
- شما راحت باش.
- من راحتم. می‌خواستم شوما ناراحت نباشی.
- نه نیستم. ما خیلی وقته عادت کردیم که هرکی می‌یاد تو پامونو لگد کنه.
- مگه چند وقته دارن لگدت می‌کنن؟
یکی از ته واگن داد زد:
- آقا صلوات بفرستین. خونواده اینجا وایساده.
نگاه کرد به ته واگن و گفت:
- خونواده خواهر ماست. ولی بایس می‌رفت واگن خانوما.
شوهر خونواده پرید وسط و گفت:
- داداش جای تو رو تنگ کرده؟
- دروغ چرا؟ آره آقا تنگ کرده.
- پس ایستگاه بعدی پیاده شو جات وا شه.
- من جامو وا می کنم. اما جای تو رو هم .... مسخره‌ی آویزونه نمکدون!
یکی از ته واگن داد زد:
- آقا صلوات بفرستین. زشته آقا با خونواده‌س.
- خودش شروع می‌کنه. آدم اگه با خونواده باشه که نباید دنبال شر بگرده. کسی کاریش نداشت. من فقط گفتم خانوم باید بره تو واگن خودش که ما هم این طوری تو هم مچاله نشیم. نمی‌شه که.
کسی که اعلام صلوات می‌کرد گفت:
- زشته. مرد رو که جلوی خونوادش ضایع نمی‌کنن. یه غلطی کرده. نباید فشارش داد که. باید خودش بفهمه. که نفهمیده.
پسره که تو سرچ بلوتوث موبایلش دنبال یه اسم خاص و باحال می‌گشت، گفت:
- دوری سخته. حتی اگه واگن آخر باشه.
شوهر خانواده داد زد:
- می‌بندین دهنتونو یا ببندمشون.
پسره گفت:
- بذار اونایی که بستی وا بشن، بعد.
یه نفر داد زد:
- آقا هل نده. دهنتم بگیر اونور. مگه مجبوری شب یه من سیر بخوری. صبح بیای بوی گندش رو بدی تو صورت ما. بگیرش اونور. نفسم بند اومد.
- خوب کردم که خوردم. مگه مترو ماله باباته. ناراحتی با تاکسی برو.
از ته واگن صدا رسید:
- زشته بابا! صلوات بفرستین. خونواده وایساده.
- مسافرین گرامی. ایستگاه آخر است. لطفا بعد از ایستادن کامل قطار. آن را ترک کنید.
همه پیاده شدند. در واگن مترو بوی تند سیر پیچیده بود.

/ 10 نظر / 7 بازدید
ستاره

اعوذ بالله من المترو...

افخم

ای انسان ، آیا توان نزدیک شدن به خودت را داری؟ ایا می توانی عریان به عریانی خویش بنگری و غیر از عریانی ، رازی را بفهمی؟

افخم

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن تا آن مرد نیاید باران نخواهدآمد [گل][گل][گل] اللهم عجل لولیک الفرج...

سمیرا

میگم چرا اینقدر از مترو متنفرم؟! تا حالا فقط یکی دوبار اونم به جبر سوار شدم حاضرم از تجریش تا حرم امام پیاده برم اما سوار مترو نشم!

یار جوان صدر

یاران صدر دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ساعت ۱۶ میهمان ویژه غرفه موسسه امام موسی صدر در نمایشگاه کتاب هستند: شبستان عمومی، راهروی ۲۸ غرفه۶ در انتظار حضور گرمتان هستیم

ابوالقاسم

یعنی ما 14ساله که انتظار همچین وسیله ای رو می کشیم.همون بهتر که راه نیفته این مترو.هرچند که مژدشو از اول سال دادن که سال 89 سال راه اندازی متروی مشهد.

ابوالقاسم

ولی خوب وضعیت مترو رو تو یه روز شلوغ ترسیم کردی.انگار که این صحنه رو دیدم یا سوار اون مترو بودم.

افخم

افسوس که عشق جاودانه نیست عشق گل سرخیست که طاقت طوفان ندارد عشق یک خاطره سبز است که از آمدن پاییز می ترسد... . . . . البته بگما عشق هیچ ربطی به مترو نداره...[چشمک]

sahereh

[چشمک] خیلی جالب بود..