سبحان الله...

زنگ می‌زنم. منتظر می‌مانم. ستاره می‌آید و در را باز می‌کند. لبخند می‌زنیم، هردومان.
- سلام جونم!
- جونم سلام!
خستگی‌های روز، می‌روند جایی دور و صبح دوباره برمی‌گردند و با من همراه می‌شوند.
صبح‌ها خداحافظی می‌کنم. دوپاگرد را که پایین می‌آیم می‌رسم به صندوق صدقات آبی خانه که لبه پنجره راه‌پله گذاشته‌ایم. پولی می‌اندازم و زیر لب زمزمه می‌کنم: بسم الله الرحمان الرحیم/ قل اعوذ برب الناس ...
الله اکبر! دستهایم را که تا کنار گوش‌هایم بالا برده بودم، پایین آوردم. ساکت ایستادم. دلم می‌خواست سرم را بچرخانم و گنبدش را ببینم. هوا تازه تاریک شده بود و چراغ‌های گنبدش تازه روشن. خوشگل شده بود. سلام را که دادیم. مسقیم خیره شدم. نسیمی دور حرمش چرخید و آمد روی صورتم نشست. آرامشی دلم را گرفت.
امروز متولد شدم. چندسال پیش. از بهشت بیرونم کردند. آمدم زمین. سالی دیگر هم رفت و خاطره‌اش را حالا قاب گرفته‌ام و به دیوار کوبیده‌ام. متفاوت‌ترین سالی که گذرانده‌ام تا به حال. نقش‌های متفاوتی داشتم و دارم از نقش اول تا سیاه لشکری محض و گاهی هم تماشاچی در طرفی که اصلا در زاویه دید دوربین نیست. سبحان الله.
حکایت سال‌های قبل را خلاصه کرده‌ام در پناه بردن به چشم‌هایش که برقرار است و پایدار و مدام. دیروز یکی نوشته بود اگر بخواهم خلاصه کنم عمر طی شده را این است: اون که پشت دوربینه منم!


/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلامت

سلام دوست عزیز[لبخند].سال نو وسالروز تولدتو تبریک می گم.خوشحالم دوستانی رو که سال 79 برخلاف میلم یهو ازشون جدا شدم دارم تو این دنیای مجازی یکی یکی پیداشون میکنم و میتونم ازشون باخبر باشم.اگه آقاامام رضا(ع) بازم طلبیدت و گذرت اینورا افتاد مارو بی خبر نذاری.مشتاق دیدار[خداحافظ]

ستاره

عکست چقدر خوشگله... چه عکاسی داشته ها...

رضا

سلام مبارکه بردار. می یایم همین شبا با امیر سرت خراب می شیم. آمادگی داشته باش . دلتنگتم شدید. از اون متنا بود که دلم می خواست

سمیرا

خبر مهم.........سفر 79 ای ها...............

رضا

اصلاحیه : منظورم از امیر بشیر بود

ساره

سلام چند تا تبریک که دیر داره عرض میشه 1) سال نو مبارک 2) تولدتون مبارک 3)زیارت قبول

افخم

می دونی وقتی خدا داشت بدرقت می کرد بهت چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، غصه نخوری ، من همه جا باهاتم ، تو تنها نیستی. تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب می ذارم که جا بدی، اشک می دم که همراهیت کنه، و مرگ که بدونی برمی گردی پیشم... به طور کاملا اتفاقی به وبلاگ شما برخوردم و با اجازتون لینکتون کردم

فاطمه سادات

[گل] در فروشگاه هستی خود را ارزان نفروشیم روی قلب انسان نوشته اند! قیمت = خدا... [گل]

محمد

سلام دوست من امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشی.

سید مهدی موسوی

سلام «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» منتشر شد... انتشارات «سخن گستر» (بخش «این روشنای نزدیک») با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن در نمایشگاه کتاب امسال منتظر شماست... ... به روزم با چند عکس و یک عالمه تکه شعر با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب با چند حکایت و ماجرای بامزه و... به روزم و مثل همیشه منتظر شما ... به امید دیدار